تبليغاتX
نقاب مرگ

نقاب مرگ

نقاب نزنیم خودمان باشیم

ویرایش قالب MAHDI-K

نقاب مرگ

شاید بعضی از شما فکر کنید اسم وبلاگ چه ربطی به مطالب داره من اسم وبلاگ نقاب مرگ گذاشتم تا از تازیخ یاد بگیریم که کسانی نامشان جاوید است که این نقاب رو نزدند و زندگی رو گسترش دادند و هدیه کردند پس بیایید نقاب مرگ نزنیم و زندگی بیافرینیم البته این را هم باید به تمام کسانی که الان دارند مرگ را برای دیگران به ارمغان می اورند را هم یاد دهیم که در کشورمان هم کم نیستند

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 2:42 |+|

اعتراض

به نظر شما من توی این وبلاگ چی نوشتم خلاف جمهوری اسلامی که فیلتر شده خداییش چی نوشتم به جز اینکه فقط در مورد تاریخ کشورم نوشته ام واقعا برای کسانی که وبلاگم رو فیلتر کردن متاسفم  ای کاش دلیلشم بهم می گفتن

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 18:52 |+|

www.persianclub.dom.ir
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 1:8 |+|

همه جای ایران سرای من است
TinyPic image
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 1:21 |+|

تشکل بی خدايان از چه جهت؟

تشکل بی خدايان از چه جهت؟

١- بی خدايی يک جهان بينی نيست بلکه فقط چند تا از جهان بينی های بخصوص غير حقيقی را رد ميکند. او تنها يک

تصور اشتباه مشخص را در نظر نمی گيرد بدون اينکه می بايستی از اين جهت اهداف مشخص و يا تصورات مثبتی را

عدم ) « آخلورانتر وپيسم » عدم اعتقاد به زنان جادوگر) و يا ) « آلاميسم » بدنبال داشته باشد، درست همانطور که مکتب

اعتقاد به وجود آدم های مريخ) داشته باشد. از آنجايی که دو عدم اعتقاد ذکر شده در بالا که اصولا شامل خيلی های

ديگر نيز ميشود، بطور خيلی زياد گسترش پيدا کرده و حتی بدون آلترناتيو هم هستند، مفاهيمی برای تعريف آنها وجود

ندارد و هيچکس هم اين فقدان را حس نميکند . مکتب بی خدايی هم همين سر نوشت را پيدا می کرد، اگر اعتقاد به وجود

نيروهای ماوراء الطبيعه به اين شکل وسيع گسترش پيدا نکرده بود. روی اين اصل برای بی خدايان بنابر سرشت

موضوع وجود يک تشکيلات خاص غير ضروری است. در مق ابل آن تشکيلات خاصی برای پرورش يک جهان بينی

هميشه لازم می باشد، همانطور که در جهان بينی هايی که تا حدی مقرون به عقل و تکامل ياف ته باشد (برای مثال: بدون

تشکيلات عدم علم).

٢- فقدان يک خدا و يا تصورات شبيه آن در تفکر يک انسان از دنيای بيرون مورد تهديد می باشد . قسمت اعظم بشريت

تحت فرمانروايی و يا تاثير شديد تشکيلاتی هستند که قصد دارند که انسان را به قبول اين تصور وادار کنند . با توجه به

اينکه باور به خدا، در صورت حد اقل دقت و وحدت ميان افراد نه ميتواند ايجاد بشود و نه پايدار بماند، هميشه دخالت و

اعمال فشار و زور از بيرون ضروری است . از اين رو تمام اديان بدون استثنا با نيرنگ و اعمال زور و يا هر دو عمل

می کنند و هيچوقت از سؤاستفاده در موارد ضعف انسان ها (منجمله بيماری، کودکی و محروميت های اجتماعی)

صرف نظر نمی کنند. آنها احساس ميکنند و می دانند که بدون استفاده از اين روش ها نمی توانند وجود داشته باشند .

٣- از آنجايی که اعتقاد به وجود خدا اشتباه هست ، لذا همواره تحت خطر است . اين اعتقاد می بايستی با يک هزينه

سنگينی در مقابل استنباط ها و تفکراتی که می خواهند آن را از ميان بردارند، محافظت ب شود. وسيله اصلی ايی که با آن

اعتقاد به وجود می آيد و محافظت می شود به شکل فشار اجتماعی پيوسته عمل می کند مثل آنچه که در نماي شنامه

بطور واضح ترسيم شده است و از اين رو سيستمی که بر اساس توهمات واهی بنا شده، بعلت عدم « کرگدنها » يونسکو

انسجام شبکه تاييدات القايی متقابل و جنون آميزش دائما تحت خطر اساسی قرار دارد. به عبارتی ديگر هر انسان غير

« لباسهای نو قيصر » مذهبی هميشه از ديد يک انسان مذهبی بالقوه همان تاثير کودک در قصه هانس کريستيان آندرسن

را دارد و البته نفس وجود انسان غير مذهبی اين تاثير را ميگذارد . به همين دليل تمام تشکل های مذهبی سعی می کنند،

اگر بتوانند فرد فرد بی خدايان را از بين ببرند . بدون ترديد بهترين وسيله در اين مورد حتی نابودی فيزيکی بی خدايان

می باشد. از اين رو تشکل های مذهبی هر گز از اين وسيله صرف نظر نمی کنند . اگر در اين مورد اين امکان را ند اشته

باشند، می کوشند خطر ناشی از وجود انسان های غير مذهبی را کمتر کنند؛ بالخصوص از طريق مانع شدن ابراز عقيده

اش و يا ا ينکه با فشاری که بر روی موقعيتاجتماعی اش وارد می کنند . تا زمانی که آدم های مذهبی وجود داشته باشند،

تمام بی خدايان در معرض خطر قرار دارد. از آنجايی که تنها نفس وجود غير مذهبی ها، مذهبی ها را تحت خطر قرار

ميدهند، مذهبی ها هم به نوبه خودشان غير مذهبی ها را تهديد می کنند که البته اين تحديدها نه به خاطر وجود شان بلکه

به جهت حالت تهاجمی اجتناب ناپذيرشان می باشد. زيرا که مذهبی ها بايستی خودشان را وا دار به قبول اعتقادشان کنند

بچه ها ای مطلب ادامه داره ولی نمیدونم چرا ادامه مطلب را در اینجا نمایش نمیده این مطلب ۴ صفحه است که اینجا یکی را نوشتم

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه نهم مهر 1386 و ساعت 2:30 |+|

آموزش پرورش در دوره ی هخامنشیان

آموزش پرورش در دوره ی هخامنشیان

از آموزش و پرورش كودكان در عصر هخامنشي نكات اندكي دانسته است. در دو سند ايلامي به دست آمده از تخت جمشيد، پيش‌نويسي شده در بيست و سومين سال پادشاهي داريوش يكم (499 پ.م.)، از «پسراني پارسي [كه] رونويسي كننده‌ي متون‌اند» ياد شده است؛ متن‌هاي مورد بحث، گزارش‌هاي ثبت شده‌ي تحويل گندم به 29 نفر و تحويل شراب به 16 نفر هستند. ممكن است كه اين پسران، خط ميخي پارسي را، كه احتمالاً تنها براي چند دبير دانسته بود، فرا مي‌گرفتند؛ چرا كه اين خط بيش‌تر براي نگارش سنگ‌نبشته‌هاي حاكي از پيروزي و توفيق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و كارمندان بلندپايه‌ي پارسي، نانويسا بودند، و بدين سبب از دبيران بيگانه (به ويژه نويسنده به زبان آرامي) در بايگاني دولتي استفاده مي‌شد.
منابع يوناني طرح و تصويري از آموزش و پرورش نمونه‌وار پارسي به دست مي‌دهند. به نوشته‌ي هردوت (1/136)، پسران پارسي تا سن پنج سالگي مجاز نبودند كه به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در ميان زنان زندگي مي‌كردند. از سن پنج تا بيست سالگي به آنان اسب‌سواري، تيراندازي، و راست‌گويي آموخته مي‌شد. پارسيان دروغ‌گويي را بدترين گناهان مي‌دانستند، در صورتي كه دلاوري و شجاعت در خدمت نظامي نشانه‌ي مردانگي و جوان‌مردي بود. "گزنفون" در Cyropaedia مي‌نويسد كه پسران اشراف پارسي تا سن شانزده يا هفده سالگي در دربار سلطنتي پرورش مي‌يافتند و سواركاري، تيراندازي، پرتاب نيزه، و شكارگري را تمرين مي‌كردند. به آنان شيوه‌ي داوري، فرمان‌بري، بردباري، و خويشتن‌داري نيز آموخته مي‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از اين رهنمودهاي اخلاقي، به آشكارا، هدف آموزش و پرورش پارسي به بار آوردن سربازان كارآمد و شايسته بود. اين استنتاج را سنگ‌نبشته‌ي آرامگاه داريوش يكم گواهي مي‌كند: «ورزيده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سواركارم، سواركار خوب؛ تيراندازم، تيرانداز خوب، هم پياده، هم سواره؛ نيزه افكن‌ام، نيزه افكن خوب، هم پياده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنين ذكر شده است كه شاه‌زادگان پارسي در سن چهارده سالگي به چهار آموزگار پارسي برجسته واگذار مي‌شدند، به ترتيب به نام‌هاي "خردمندترين"، "دادگرترين"، "پارساترين"، "دليرترين"، كه به آنان به ترتيب، پرستش خدايان، شيوه‌ي حكم‌راني، خويشتن‌داري و دليري را مي‌آموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دينياري اشاره كرده است كه «دانش مغان» را به كورش كوچك آموزش داد
.
درباره‌ي آموزش و پرورش در شهرباني‌هاي شرقي امپراتوري هخامنشي عملاً اطلاعاتي در دست نيست، اما مدارك و شواهد مربوط به بابل و مصر، كه نظام‌هاي سنتي آموزشي آن‌ها در زمان فرمان‌روايي پارسي نيز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو كشور، آموزش و پرورش رسمي محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌هاي دبيري، خواندن و نوشتن، و نيز اندكي دستور زبان، رياضيات و اخترشناسي آموخته مي‌شد. در بابل عصر هخامنشي، باسوادي در ميان جمعيت غيرايراني آن رواج بسياري داشت؛ دبيران بابلي پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهي‌گيران، بافندگان و مانند آن بودند
.
از ميان‌رودان متن‌هاي درسي بسياري به جاي مانده است. اين آثار شامل واژه‌نامه‌هاي سومري- بابلي، الواحي با نشانه‌هاي ميخي، و انبوهي از سرمشق‌ها و نمونه‌هاي كاربرد و تكاليف دستوري هستند. ميزان باسوادي حتا در ميان مستعمره‌نشينان نظامي هخامنشي در الفانتين مصر نيز بالاتر بود، و اين موضوع را قراردادهايي به زبان آرامي كه آنان معمولاً با نام‌هاي خودشان امضا مي‌كردند، گواهي مي‌كند. داريوش يكم فرمان بازسازي آموزشگاه پزشكي در ساييس مصر را صادر كرده بود. با وجود اين، چنين به نظر مي‌رسد كه در ميان مصريان، آموزش و پرورش به صورت امتيازي براي اشراف باقي مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، يك شخصيت برجسته‌ي مصري، اظهار داشته است كه كودكان «افراد بي‌اهميت» در ميان دانشجويان اين آموزشگاه پزشكي وجود نداشته‌اند
.*

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت 14:29 |+|

لباس پارسیان باستان

پو شاك مردان پارسي

بطور كلي لباس پارسيان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل يك دامن پرچين كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است.

بالا پوش:

بالا پوش پوششي مانند شنل است در بعضي ها جلوي آن باز و بعضي بسته است.بالاپوش جلو بسته كه از سرپوشيده مي شده داراي يقه ايست كه از نقطه چال گردن دور گردن قرار ميگرد.

                   
بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است. ودرمحل كمر ختم مي شود در اين قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمه اي بهم وصل مي شود.
 

 

 دامن پار سيان بر دو نوع است:

نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.

 

 

 

 

 

 

1- دامنيك راسته چين در جلوي دامن داراي چينهائي است كه از دو طرف چپ و راست به صورت منحني هائي افتاده و به پشت دامن مي رود. درو سر اين چينهاي جلو به پهلوهاي دامن دوخته شده است.دامن در كمر داراي حاشيه ياليف كمر مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

2-دامن دو راسته چين از پهلوها وپشت ماننددامن يك راسته چين است ولي در جلو بجاي يك راسته چين داراي دو راسته چين است كه از يكديگر بوسيله يك پارچه يا چين- هاي افقي به بلندي دامن فاصله دارند.
در مواقعيكه دامن و بالاپوش برتن مي باشد،كمر ليف اين دو بر روي هم منطبق است.
وهريك جداگانه بوسيله بند ليف محكم شده اند.روي هر دويك كمربندچرمي(به منظور نگهداري سلاح)بسته مي شده.

پارسيان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش ونگاردار با رنگهاي گيرا وپرشكوه تهيه مي- كرده اند.

 كلاه پارسيان:

 

 

 

كلاه پارسي از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است)

 كفش پارسي:

 

 

 

 

يك نوع كفشي است كه از لحاظ شكل خيلي ساده مي باشد و چون جوراب به پا كشيده مي شود و به نظر مي رسد كه براي دوخته شدن درز را از راه پشت پاشنه و رويه كفش مي دادند.

دور دهانه كفش پادشاهان هخامنشي و ماد زركوب بوده است.

نوع ديگر كفش در زير خود تخت اضافه نداشته و پاشنه از بيرون ندارد و مانند كفش مادي (نوع اول) پاشنه آن از داخل كار گذاشته شده است زبانه بلندي در جلو در زير محل بند كفش دارد كه بوسيله سه بند و گل چرمي كه از سوراخهاي مقابل خود رد مي شوند روبه كفش بر روي هم جمع مي شود كفشها اغلب برنگهاي زرد حنائي و ار غواني تهيه مي شده است.

پو شاك زنان پارسي

 

 

 

 

 

 

 


اصولا لباس زنان اين دوره ممكن است كه اختلافي با لباس مردانشان نداشته يا لباس مردان با اندكي اختلاف مورد استفاده زنان نيز قرار مي گرفته است و فقط اختلافي كه دارد تزئينات پيش سينه و شكل آن است.

كفشهايشان نيز همان است كه مردان پارسي به پا مي كردند.

در چند مورد لباس زنان بومي عبارت بود از پوششي ساده بلند يا داراي راسته چين و آستين گوتاه كه در پائين دامن از زانو به پائين شرابه هائي تا مچ مي رسيده برتن ميكرده اند.

نوع ديگر پوشش چادري بوده مستطيل كه بر سر مي افكندند در زير آن يك پيراهن دامن بلند در زير اين پيراهن پيراهني بلندتر كه تا مچ مي رسيده بر تن مي كردنده اند.

نوع1-پوشش ساده راسته چين دار و آستين كوتاه ، دامن از زانو به پائين شرابه هايي تا مچ پا آويزان است.

نوع2-چادر مستطيلي كه بر سر مي اداخته اند ودر زير آن يك پيراهن دامن بلند و در زير اين پيراهن يك پيراهن ديگر بلندتر كه تا مچ پا مي رسيد بر تن مي كردند.

پو شاك جنگي پارسي

 

 

 

 

 

 

پوشاك جنگي پارسيان و پو شاك جنگي هخامنشيان بدين شكل بوده و از سلاح هائي شامل( تير ، سپر ، شمشير ، قمه ، زره ، جوشن و كلاه خود با پر) استفاده مي كرده اند.

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 15:48 |+|

نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی

            نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی

 

"نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید . . . . . .

   نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی

       

    یزدان پناه باد – دیر زیوشنی شاد باد (در پناه یزدان باشیم- تا دیر زمان به شادی زیست نمائیم )

      اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در  1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .

          پیام اهورائی اشوزرتـشـت در گاتـها به شکل معجزه آسایی در میان نیایشها ، سروده ها ، تفسیرها و مطالب گرانبهای اوستا که به وسیله موبدان دین برای درک مردمان زمانه گردآوری و حفظ میشد چون گوهری گرانمایه و نگینی بی بدیل پس از هزاران سال رهبری کار آمد اندیشه ، مذهب و شکوه شاهنشـاهی مقتدر ایرانـی در جهان با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب بسیار در هجوم دیوسیرتان و انیران از آسیب زمانه و گزند بدخواهان و بدکنشان در امان ماندو بی گزند پهنه اندیشه و زمان را شکافت و بدست ما رسیدو همچنان آوای دل انگیزش در جان جهـان جاری وجاودان واندیشه پر شکوه یکتـا پرستی ایرانیان پاینده و پایدار است و با یک جهان بینی منطقی وروشن و با یک فلسفه قوی و پویا در اوج اقتدار بر بلندای اندیشه بشریت به نظاره جهـان و مردمان آن نشسته و تحسین اندیشمندان را  برانگیخته و جان و روح حقیقت جویان را مجذوب خویش ساخته و زمینه را برای یک زندگی خوش ،سالم و پر از آسایش برای مردمان در کنار پرستش اهورا مزدا و احترام به آفریده های سودمند اهورائی فراهم آورده است .

          یک زرتشتی با جهان بینی که از اشو زرتشت آموخته میداند که در این جهان وظیفه ای سنگین را به دوش می کشد و باید همواره آماده نبرد با بدی ها باشد و ضمن دوری جستن از دروغ و گناه و اندیشه های بد پاسدار ارزشها ، نیکی ها و آفریده های سودمند بوده و ضمن گسترش راستی ، شادی و انجام نیکی ودستگیری نیازمندان و یاری درماندگان همواره ارتباط خود را  با  اهورا مزدا  حفظ نماید .

          نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد  با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش  اهورا مزدا  می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش  اهورا مزدا   بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا  از  بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید .

          در خصوص آشنایی با نمـاز و نیـایش  در آئین زرتـشتـی باید به موارد خاصی اشاره کرد و به دانسته های دسته بندی شده جداگانه ای توجه نمود . نیایشها در آئین زرتـشتـی از پیچیدگی های ظریف زیبایی برخوردار بوده و با یک فلسفه خـاص و منطقی قـوی با یکدیگر در آمیخته تا زمینه را برای پاکی انسان و اندیشیدن ژرف به اهورا مزدا  فراهم آورد .

          در ارتباط با توضیـح فلسفه و ارتبـاط جزئیات در نیـایشها ژرف نـگری و پاسخگویی فقط از عهده موبدان و اندیشمندان قدرتمندی که در خصوص  اوستـا و زیر و بم مطالب مذهبی مرتبط با کلام مقدس گاتـها و همچنین فرهنگ دینی زرتـشتـی اطلاعات کاملی در اختیار دارند ساخته بوده و توضیحات ارزشمند ایشان را طلب میکند . در اینجا مطالب صرفاً  تداعی کننده ظاهری نمـاز و نیـا یش می باشد و  پرداختن به فلسفه این آئین ها  بر عهده                                     

 موبدان اندیشمندی که همواره نگهبان دین بوده اند گذاشته می شود تا گوهر منطق و راز زیبائیهای نهفته در مراسم نمـاز و نیـایش را بیان کنند . در خصوص آداب نیایش مطالب را باید به چند دسته تقسیم کرد :

1 . کتاب  مقدس « خرده اوستـا »

2 . نـور  ،  روشنـایـی   و    آتـش

3 . روش خواندن  نمـاز و نیـایش

4 . اشکال خواندن نمازهای گروهی

5 . مـاه  ، روز   و  گـاه   نیــایش

6 . کشتی و سدره ، لباس نیـایش

7 . پـاکـی   تـن  و  اشـو یی روان

« خرده اوستـا »

          خرده اوستـا کتاب کوچک و مقدسی است که شامل قطعاتی چون دعاها ، نیایشها و نمازهایی از اوستـای بزرگ است که بهدینان زرتـشتـی همواره در زندگی روزمره جهت انجام تکالیف مذهبی به آن نیاز دارند . این کتاب ارزشمند توسط موبـد موبـدان آذرپاد مهراسپندان  در زمان شاهنشاهی شاهپور دوم ساسانی از قسمتهای مختلف اوستای بزرگ جهت انجام مراسم مذهبی عامه مردم از جمله سدره پوشی ، ازدواج ، گرامیداشت درگذشتگان ، برگزاری جشنها و همچنین خواندن نماز و نیایشهای روزانه که مورد استفاده قرار میگرفت تهیه و استخراج شد و به شکل کتاب کوچکی که مورد استفاده همگان باشد دسته بندی گردیدکه شامل سروده های مقدس اشم وهو ، یتااهو ، سروش باج ، اوستای کشتی ، تندرستی ، پیمان دین ، ستایش یکتا خداوند ، صدویک نام خدا و نیایشهای خورشید نیایش ، مهـرنیایش ، ماه نیایش ، آتـش نیایش و نمازهای گاه هاون ، گاه رفتون ، ازیرن گاه ، ایوه سریترم گاه و اشهـن گاه و قطعاتی همچون  اورمـزد یـشت ، هفتـن یشت ، اردیبهشـت یشت ، سروش یشت هادخت ، سروش یشت سر شب ، ورهـرام یشت ، آبـزور ، آفرینگان دهمان ، کرده سـروش ، همازور دهمان و آفرینگان گهنبار ، آفرینگان پنجه ، همازور ، فروردینگان و پتت و  . . . می باشد . همانگونه که گفته شد هر کدام از این نیایشها به گونه ای ویژه توسط زرتـشتیـان در مراسم ، جشـن ها و یا  نمـازها و نیـایشهای روزانـه مـورد استفاده قرار می گیرد .

نور ، روشنایی و آتـش 

          « آتـش»  زیبـا ترین پرتو خداوند با  تنـی مینـوی ، که انسـان  قادر به درک آن با حواس بشری خود میباشد . پـاک ، روشـن ، زندگی بخش در تمـام اشکال خود ، چه کوچک و چه بـزرگ ، چه در زمین و چه در اوج آسمـان و قلب خورشید . فرایندی پاک و فروزان  ، زنده و روشن از گـذر ماده که به سوی مینـو می شتابد و تن پوش گیتی را می سوزاند تا چشم بر مینـو بگشـاید . یـار و یـاور  انسان و یـادآور  او ،که او نیز باید خویشتن را همچون آتش به اشویی یعنی همان منتهای خواسته  اهورائی  برساند تا روزی بتواند با سر بلندی همچون آتـش    پـاک سر به آسمان بساید و گیتی را با همه دلبستگیهای دلفریبش ترک گفته و حتی خویشتن را از بند جهان دوم یعنی گیتی مینـوی (1) نیز برهاند و از دام و دانه او نیز رها گشته و رو بسوی مینوی مقدس اهورائی نماید و در آن جای گیرد . با رسیدن به انسانیت که اوج خواسته  اهـورا مـزدا  از انسانی ست که او را آفریده سپاسگذاری ، قدرشناسی و لیاقت خود را  به  اهـورا مـزدا نشان دهد و ثابت نماید که قدرت درک حقیقت راستین هستی را داشته و لایق پاداش و رسیدن به مینوی مقدس اهورائی بوده است . در اینجاست که باز میتوان ژرف بینی آریایی را در اندیشه پیام آور  اهـورا مـزدا  به وضوح مشاهده کرد و از اینکه اشـو زرتـشت اینچنین مدبرانه اندیشه های انسانی را رهبری کرده و اینچنین هنرمندانه ژرفنای ماهیت گیتی و مینو را دریافته و او نیز همانندهنجار حاکم بر هستی که در آن کل کائنات گرمی آتـش و نور و روشنایی ستارگان را نقطه پرگار زندگی خویش قرار داده اند ، آتـش این پرتو  پاک خداوندی را پرستش سوی و نماد نیایش های خود ساخته و در جان آتش پاکی مینوی اهورایی را احساس کرده بی اختیار اندیشه پاک حقیقت جوی به سوی او کشیده میشود تا از این چشمه شراب هزاران ساله جامی آتشین را به کام اندیشه تشنه خویش بکشاند و از گرمی این شراب عارفانه در راز و نیازهای عاشقانه به درک هستی و حقیقت محض دست یابد .

          یک زرتـشتـی همواره به سوی روشنایی ایستاده و نماز خود را به درگاه  اهورا مزدا  تقدیم میکند ، چنانکه برای خواندن نماز لزوماً به سمت آتش نمی ایستد بلکه رو به سمت روشنایی خورشید یا مـاه  نموده و از روشنایی آنها جهت پرستش سوی برای خواندن نماز و سپاس و ستایش  اهورا مزدا  استفاده میکند و در صورت نبودن خورشید به طرف نور و روشنایی آتش می ایستد .

روش خواندن نمـاز و نیـایش

نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده میشود :

  • خوانـدن با صدای بلنـد

  • خواندن به صورت زمزمه یا واج

  • خواندن با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود .

ستایشهایی که به زبان اوستا است باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند . ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که خواندن نیایش واجب نیست صورت میگیرد . نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته خواند ، اما توصیه شده خواندن سروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود .

اشکال خواندن نمازهای گروهی

خواندن نماز و نیایش به شکل گروهی یا همازور شدن در ستایش بر سه گونه میباشد :

  • موبـد قسمتی از اوستا را خوانده و دیگران آن را تکرار میکنند .

  • گروهی یک قسمت از اوستا و یا نیایش را با هم با صدای بلند می خوانند .

  • ضمن خواندن اوستا توسط چند موبد دیگران بی صدا با حالت واج گوش داده و آن را زمزمه میکنند .

نیایش های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده و مراسم گهنبار و  . . . انجام میشود .

مـاه ، روز  و  گـاه نیــایش

          در تقسیمات مذهبی زمانی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده است که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند . ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده است . (در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی استفاده شد و از آن زمان نام ماههای زرتشتی و  تقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به نام  اورمـزد  آغاز و پس از آن با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از آن با نام ایزدان  دی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم . در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن آنها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشتره  و  وهیشتواش  نامیده می شود .

          توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام خواندن برساد لازم است تا نام روز  و ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود . بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند . همچنین به هنگام خواندن سروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه خواندن نماز است خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود . در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهای  مخصوص به خود خوانده میشود:   هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .

·      گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .

·      گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و خواندن گاه رفتون جایز نیست . گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .

·      گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .

·      ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .

·      گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب است  . برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .

به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن خواندن اوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش قرار دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند اعلام میکند .

   زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده برگزار میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف مردم « مس» میشود . 

          در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام خواندن نیایشها ، مرتبط با گاه و زمان نیایش میباشد و باید به آنها توجه نمود اشاره میشود . نیایشهای روزانه را نباید نزدیک  پایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در خواندن اوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .

          بهترین زمان برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپس  در گاه هاون و همچنین  یک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از آن میباشد که این ساعات بهترین زمان برای نیایش توصیه شده است .

          در آغاز روز پس از خواندن اوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایش  با هم خوانده شود و باید توجه نمود که خواندن هر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که خواندن خورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت و  آبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند . 

          اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانه  قطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .

          ماه نیایش را  فقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاه  میتوان خواند . سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست . در سر شب  آتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .

          خواندن یزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و خواندن وهیشتواش گاه در روز توصیه شده  است ، خواندن اهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و خواندن پتت در ده روز پنجه و روز  اورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست . (مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72 )

کشتـی و  سـدره  لباس نیـایش

          سدره پیراهنی است گشاد با آستینی کوتاه و بدون یقه که از 9 تکه پارچه که در گذشته از جنس پشم ، پنبه و یا  ابریشم دوخته می شد ، اما در حال حاضر سدره معمولاً از پنبه تهیه میشود . سدره در جلو از گریبان به پایین چاکی دارد که تا به سینه میرسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قرار گرفته که به عقیده زرتشتیان مومن و معتقد کیسه کرفه نامیده میشود و معتقدند که کنشهای نیک و سودمندی که در زندگی روزمره از آنها سر میزند در آن جای گرفته و ذخیره میگردد . سدره لباس ویژه پاکی است که نشان بندگی  اهـورا مـزدا  است و یک زرتـشتـی موظف است در تمام لحظات بجز مواقع خاص آنرا به تن داشته باشد .

          سدره پوشی معمولا در بین 7 تا 15 سالگی طی مراسمی که توسط موبد انجام میشود صورت می گیرد و پس از آن فرد رسماً در جامعه مذهبی پذیرفته میشود و همواره باید کشتی و سدره را به تن داشته باشد و نمـازهای روزانه را بجای آورد . کسی را میتوان زرتـشتـی مومن و  واقعـی بشمار آورد که سدره پوشیده و کشتی بسته باشد.

          کشتی بندی است باریک و بلند که از 72 نخ پشم گوسفند توسط زن موبد بافته میشود . این 72 نخ را هنگام بافتن به شش قسمت که هر یک دارای دوازده رشته است تقسیم میکنند و به هم می بافند . عدد هفتاد ودو کنایه از هفتاد و دو فصل یسنا است و عدد دوازده اشاره به دوازده ماه سال و عدد شش اشاره به شش گهنباردارد ، سه دور بستن کشتی به دور کمر و بر روی سدره اشاره به سه بنیاد آئینی دین اشو زرتـشت یعنی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک دارد و پیوسته آنرا  یادآوری می کند .

          کشتی را باید همواره پیش از خوردن غذا یا پس از آن و همچنین قبل از خواب و بعد از بیدار شدن  و پیش از رفتن به آتـشکده و  آتـش ورهـرام (2)  و خواندن اوستـا و نمـازهای روزانه نـو کـرد .در ضمن برای پاکی تن باید پس از استحمام کشتـی نـو شود .  برای کشتی نو کردن شخص باید پس از شستن دست و روی ، به هنگام خواندن سروش باج وقتی به « نمس چایا آرمی تش ایجاچا » میرسد کشتی را باز کرده و پس از اتمام سروش باج به خواندن اوستـای کشتـی بپردازد و در حین سرودن اوستـای کشتـی به ترتیب زیر دوباره کشتی را بر روی سدره به کمر ببندد که این کار همواره باید در حال ایستاده انجام شود .

          ابتدا دو سر کشتی را در دست گرفته و ضمن خواندن اوستای کشتی پس از رسیدن به جمله « شکست اهریمن باد» باید با دست راست سه بار بر روی دست چپ زد ، سپس در ادامه وقتی« مس و وه وفیروزگر باد » خوانده میشود باید وسط کشتی را پیدا کرد وکشتـی را بوسید و پس از « خشنوتره  اهورهه مزدا » دوم بهنگام خواندن  اشـم وهو  کشتـی بدور کمر میزان می شود . در  ادامه  سرایش  اوستای کشتی در  یتااهووئریو  اول در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست راست گره اول زده میشود و عیناً در  یتـااهووئریو  دوم در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست چپ گره دوم زده میشود . خواندن اوستا ادامه پیدا کرده و در هنگام خواندن  اشم وهو در « استی اشتا» گره اول با دست راست در پشت سر زده میشود و در « استی اشتا» دوم ، گره دوم با دست چپ در پشت سر زده میشود . مابقی اوستای کشتی تا به آخر خوانده میشود و بدین شکل کشتی نو کردن به پایان می رسد . 

          نیایش کشتی دارای دو قسمت پازند میباشد که بخش  اوستـایی آن در میانه  قرار گرفته است . در ادامه مطالب مرتبط با لباس نمـاز باید اضافه کرد که به هنگام خواندن نیایش سر باید پوشیده باشد و چنانچه نمازگزار تا سه گام نزدیک آتـش ایستاده باشد باید دهان خود را نیز با پارچه ای بنام  پـنام  بپوشاند . 

پـاکی تن و اشـویی روان

          کلیه مطالبی که باید در خصوص آشنایی با چگونگی خوانـدن نمـاز و نیـایش در کیش زرتـشتـی مورد توجه قرار گیرد از نظر گذشت و مفاهیم و اشکال ظاهری مراسم بیان شد . در آخر بطور خلاصه می توان اینگونه عنوان کردکه یک زرتشتی پس از مراسم سدره پوشی بطور رسمی به جمع زرتشتیان می پیوندد و از آن پس همیشه با پاکی تن که با خواندن اشم وهو ،  یتااهو وسروش باج به هنگام استحمام و کشتی نو کردن پس از آن حاصل میشود باید نمازهای روزانه خود را بجای آورد و از بر آمدن خورشید در بامداد که از خواب بر می خیزد ، پس از شستن دست و روی با سری پوشیده در مکانی که تا هفت قدم از هر سوی پاک میباشد رو به سوی روشنایی  ایستاده و ضمن گذاشتن خوشبوهایی همچون چوب صندل ، کندر و اگربتی و . . .  بر آپریگون (مجمر آتش ) با نو کردن کشتی نماز خود را آغاز میکند و در ادامه با خواندن نیایشهایی از کتاب خرده اوستا  همچون اشم وهو ، یتااهو  و دیگر نیایشها به سپاس و ستایش  اهـورا مـزدا  و آفریده های نیک و سودمند اهورایی می پردازد و در پایان پس ازخواندن تندرستی ، پیمان دین و ستایش یکتا خداوند با خواندن  بـرسـاد نماز و نیایش خود را با ذکر نام ماه ، روز و گـاه مورد نظر به  درگاه  اهـورا مـزدا  تقدیم میکند . این عمل در طی شبانه روز  پنج مرتبه تکرار میشود .

          در حال حاضر کسانی که خواندن خرده اوستا را بطور صحیح فرا نگرفته اند و یا زمان کافی برای نیایش در اختیار ندارند ، ضمن پاکی تن و اشویی روان با خواندن 3 تا 7 مرتبه اشم وهو  و  یتااهو با سری پوشیده ، رو به سوی روشنایی یا آتـش ، نمـازهای بایستـه خود را بجای می آورند . ضمنـاً برای جایگزینی خوانـدن دیگر قسمتهای خرده اوستا جدولی وجود دارد که بر اساس آن با خواندن تعداد مشخصی اشم وهو  و  یتااهو و در پایان ، برساد همانند خواندن همان نیایشها بهره لازم برای نمازگزار حاصل می گردد .

          یک زرتـشتـی در کنار نیایشهای روزانه در طی سال با برگزاری جشن های ماهیانه و داد و دهش در شش چهره گهنبار و برپایی نوروز و جشن سده و رفتن به آتـشکده و  آتـش ورهرام ،  شاه ورهرام ایزد (3) و زیارتگاههای دیگر در روزهای ویژه وگرامیداشت در گذشتگان در پرسه های همگانی ، تلاش میکند تا  پـاکی تن و اشـویی روان خویش را همواره حفظ نماید و نیکی و پـاکی را در جهان گسترش دهد ، چنانکه هر زرتـشتـی پیوسته این آیه از گاتـها  را  با خود زمزمه میکند :« ات  چا  توئی  وام  خیاما  یوئی  ایم  فرشم  کرنئون  اهوم  مزدائوس  چا  اهورا  ئونگهو  آ  مویسترا  برنا  اشا  چا  هیت  هترا   منائو   بوت  یترا  چیس  تیش  انگهت  م  اتا . »

          ای  اهـورا مـزدا  ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند.
                                                                                           اهنود گات –  یسنا  هات 30 بند 9

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

پـاورقی :

1 . گیتی مینـوی : در بندهش بزرگ ، فرایند هستی یافتن جهان هنرمندانه و به گونه ای زیبـا توصیف میشود که آفریدگاربزرگ  اهـورا مـزدا  سر آغاز آفرینش خود را مینـو قرار داد تا جایـگاه فـروزه های نیـکـش یعنی امشاسپندان باشد . با آفرینش مینـو  راز هستی شکل گرفت و  اهـورا مـزدا  برای آفرینش گیتی در ابتدا به آن شکل مینـوی داد و به آفرینش گیتی مینوی پرداخت و سپس به این گیتی مینوی که پس زمینه جهان مادی بود هستی گیتی ای بخشید و بدین گونه گیتی را آفرید و آنرا جایگاه زندگی در اوج آزادی و انتخاب وهمچنین تلاش پیوسته انسـان برای شرکت جستن در نبردنهایی و پیروزی بر دروغ و پلیدی قرار داد .

          گیتی مینوی را که پس زمینه و سرآغاز آفرینش گیتی بوده را جایگاه روان انسـان در گذار از جهان مادی به سوی مینـوی اهـورائی قرار داد و ارتباط تنگاتنگی مابین گیتی گیتی ای و گیتی مینوی برقرار کرد ( برخی از انسانها و روان درگذشتگان در شرایط خاص توانایی گذشتن و بازگشتن از مرزهای این دو محیط را دارا میباشند برای نمونه میتوان به داستان سفر موبد ارداویراف اشاره کرد .) اهـورا مـزدا  گیتی مینوی را جایگاه درنگ و بازگشتن روان برای تکامل و رسیدن به اشویی تا زمان دل کندن از دلبستگیهای انسانی و آمادگی برای ورود به جایگاه پر فروغ اهورائی ( انارام ، انغر روشنگاه خدا ) وهمپرسگی با  اهـورا مـزدا در روز واپسین قرار داد .

انسان اندیشمند و آگاه باید با درک حقیقت راستین ، هدف بزرگ خود را رسیدن به مینوی اهورائی قرار داده وبرای رسیدن به فروزه های پاک اهـورائی تلاش کند تا در روز واپسین لیاقت همپرسگی با  اهـورا مـزدا را دارا باشد و به آفریدگار خویش بپیوندد .

 

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 2:0 |+|

سعدی

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 2:13 |+|

مشهورترين بخش منشور کوروش هخامنشی

٢٠ آذرماه سالروز تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر (سال ١٩٤٨ ميلادي ) و به همين مناسبت،

روز جهاني حقوق بشر است . سالروز تصويب اعلاميه اي آه ماده بيست وهفتم آن به اين شرح

است:

" هر کس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماعي شرآت آند، از فنون و هنرها متمتع

گردد و از پيشرفت علمي و فوايد آن سهيم باشد . هر کس حق دارد از حمايت منابع معنوي و

مادي آثار علمي، فرهنگي يا هنري خود برخوردار شود. "

مشهورترين بخش منشور کوروش هخامنشی

منم آوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه ي

جهان. پسر کمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه ي آورش، شاه بزرگ ... نبيره ي چيش پيش، شاه بزرگ

... .

آنگاه آه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه ي مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند . در

بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دل هاي پاك مردم بابل را

متوجه من آرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد . نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين

وارد آيد.

وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح آوشيدم . من

برده برداري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم.

فرمان دادم آه همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند . فرمان دادم آه

هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مردوك خداي بزرگ از آردار من خشنود شد و برآت و مهرباني اش را ارزاني داشت . ما همگي

شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم...

من همه ي شهرهايي را آه ويران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را آه بسته

شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همه ي مردماني را آه پراآنده و آواره شده بودند، به جايگاه هاي خود برگرد اندم و خانه هاي

ويران آنان را آباد آردم.

همچنين پيكره خدايان سومر و اآد را آه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود،

به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگراندم، باشد

آه دل ها شاد گردد.

بشود آه خداياني آه آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه

خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند...

من براي همه ي مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا آردم.

متن کامل منشور کوروش هخامنشي

... .١

٢. ... همه جهان.

٣. ... .مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي آشورش رسيده بود.

٤. ... .او آيين هاي آهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به جاي آن گذاشت.

و ديگر شهرها Ur براي شهر اور Esagila ٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلا

ساخت.

٦. او آار ناشايست قرباني آردن را رواج داد آه پيش از آن ن بود... هر روز آارهايي

ناپسند مي آرد، خشونت و بدآرداري.

٧. او آارهاي ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگي مردم

Marduk دخالت مي آرد، اندوه و غم را در شهرها پراآند . او از پرستش مردوك

خداي بزرگ روي برگرداند.

٨. او مردم را به سختي معاش دچار آرد، هر روز به شيوه اي ساآنان شهر را آزار

مي داد، او با آارهاي خشن خود مردم را نابود مي آرد... همه مردم را.

خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... ديگر Enlil ٩. از ناله و دادخواهي مردم، انليل

ايزدان آن سرزمين را ترك آرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش).

١٠ . مردم ا ز خداي بزرگ مي خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين آه زندگي و

آاشانه اشان رو به ويراني مي رفت، توجه آند . مردوك خداي بزرگ اراده آرد تا

ايزدان به بابل بازگردند.

مانند مردگان شده بودند . مردوك به Akad و اآد Sumer ١١ . ساآنان سرزمين سومر

سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

١٢ . مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه آشورها به جست وجو پرداخت،

به جست وجوي شاهي خوب آه او را ياري دهد . آنگاه او نام آورش پادشاه آنشان

را برخواند، از او به نام پادشاه جهان ياد آرد. Anshan

و همه مردمان ماد را به فرمانبرداري آورش درآورد . Guti ١٣ . او تمام سرزمين گوتي

آورش با هر سياه سر (منظور همه انسان ها) دادگرانه رفتار آرد.

١٤ . آورش با راستي و عدالت آشور را اداره مي آرد . مردوك خداي بزرگ با شادي از

آردار نيك و انديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود.

١٥ . بنابر اين او آورش را بر انگيخت تا راه با بل را در پيش گيرد، در حالي آه خودش

همچون ياوري راستين دوشادوش او گام بر مي داشت.

١٦ . لشكر پرشمار او آه همچون آب رودخانه شمارش ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ

افزارها در آنار او ره مي سپردند.

١٧ . مردوك مقدر آرد تا آورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود . او بابل

را از هر بلايي ايمن داشت. او نبونيدشاه را به دست آورش سپرد.

١٨ . مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اآد و همه فرمانروايان محلي فرمان آورش را

پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان او را بوسيدند.

١٩ . مردم سروري را شادباشگفتند آه به ياري او از چ نگال مرگ و غم رهايي يافتند و

به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند.

٢٠ . منم آورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اآد، شاه

چهارگوشه جهان.

٢١ . پسر آمبوجيه، شاه بزرگ، شاه آنشان، نوه آورش، شاه بزرگ، شاه آنشان، نبيره

چيش پيش، شاه بزرگ، شاه آنشان.

Nabu خدا) و نبو Bel) ٢٢ . از دودماني آه هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي اش را بل

گرامي مي دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند.

آنگاه آه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛

٢٣ . همه مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند . در بارگ اه پادشاهان بابل بر تخت

شهرياري نشستم . مردوك دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من آرد ، زيرا من او را

ارجمند و گرامي داشتم.

٢٤ . ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد . نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و

اين سرزمين وارد آيد.

٢٥ . وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح آوشيدم .

نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي آشيده بود، آاري آه در خور شان آنان نبود.

٢٦ . من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم . فرمان دادم آه همه

مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان داد م آه هيچ آس

اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، مردوك از آردار نيك من خشنود شد.

٢٧ . او بر من، آورش، آه ستايشگر او هستم و بر آمبوجيه پسر من و همچنين بر همه

سپاهيان من ،

٢٨ . برآت و مهرباني اش را ارزاني داشت . ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام

بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهان براورنگ پادشاهي نشسته اند.

٢٩ . همه پادشاهان سرزمين ها ي جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا

، Amuri خليج فارس )، همه مردم سرزمين هاي دور دست، همه پادشاهان آموري

همه چادرنشينان.

٣٠ . مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش.

متورنو ،Zamban زمبان ،Eshnuna اشنونا ،Agadeh ٣١ . من شهرهاي آگاده

سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله آه ويران ، Der دير ، Meturnu

شده بود را از نو ساختم.

٣٢ . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را آه بسته شده بود، بگشايند . همه خدايان اين

نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم . همه مردماني را آه پراآنده و آواره شده

بودند به جايگاه هاي خود برگرداندم، خانه هاي ويران آنان را آباد آردم.

٣٣ . همچنين پيكره خدايان سومر و اآد راآه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل

آورده بود، به خشنودي مردوك به شادي و خرمي،

٣٤ . به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم، باشد آه دل ها شاد گردد . بشود آه خداياني آه

آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان بازگرداندم،

٣٥ . هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند . بشود آه سخنان

پربرآت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود آه آنا ن به خداي من مردوك بگويند :

آورش شاه، پادشاهي است آه تو را گرامي مي دارد و پسرش آمبوجيه.

٣٦ . بي گمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي

همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا آردم.

. ... .٣٧

٣٨ . ... .باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم...

٣٩ . ... .ديوار آجري خندق شهر را،

٤٠ . آه هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند ،

٤١ . ... به سرانجام رسانيدم.

٤٢ . دروازه هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روآشي از مفرغ...

. ... .٤٣

. ... .٤٤

٤٥ . ... .براي هميشه.

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 2:11 |+|

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین

فرهنگ و تمدن ایران زمین

 

کردستان ایران شهر بیجار دشت گلزار

 

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین

 

فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.

 

 اردیبهشت

 اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است.  در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین  به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

 

 خرداد

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

 

 تیر

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شدهکه یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

 

امرداد

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

 

 شهریور

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

 

 مهر

در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این ؟آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.

آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم  ((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر خلط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

 

 آبان

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.

  

آذر

در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت  میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.

  

دی

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

 

بهمن

در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک اندیش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.

   

اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در  روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ  می باشد.

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 15:33 |+|

«‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اهورامزدا» تاریخچه و پیدایش آن

«‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اهورامزدا» تاریخچه و پیدایش آن

يافتنِ قدمتِ نامِ اهورامزدا بسيار دشوار است. امروزه با آگاهي‌هاي موجود مسلم است كه آرياييان و ايرانيانِ آريايي، قبل از زرتشت با نامِ اهورامزدا آشنا بوده‌اند، يعني به هنگامِ حضور و ظهورِ زرتشت، نامِ اهورا، نامي آشنا بوده او دستِ كم يكي از خدايانِ بزرگِ ايرانيانِ باستان است كه با ظهورِ زرتشت به مقامِ يكتايي مي‌رسد.

اين نام، مركب از واژه‌ي هندوايراني اَهورَه، اَسورَه = سَروَر و واژه اوستاييِ مَزدا = دانا به معني سرورِدانا است.

اين كلمه در متن‌هاي پهلوي به اُهرمَزد و هُرمُزد و در فارسي اورمَزد، هُرمزد و هُرمُز مبدل شده است.

تا قبل از زمانِ هخامنشيان نمي‌توان در موردِ يزدان‌شناسي و باورهاي دينيِ ايرانيان جز در اساطير باستاني ايران و هندِ باستان آگاهي يافت.

هم‌زادهاي اساطيري [كهن] بي‌شماري كه از دورانِ مشتركِ هندوايراني در ادبِ وِدايي و ميراثِ فرهنگيِ هند و داستان‌هاي پيشدادي، كياني و ميراثِ فرهنگي ايرانِ باستان برجا مانده‌اند، از جايگاهِ ويژه‌اي برخوردارند.

اين هر دو قوم در دوره‌ي هندوايراني به اَسوره (اَهورَه) و دَئِوَ (ديو)هاي بي‌شماري معتقد بوده‌اند.

اهورامزداي زرتشت را در سرودهايش «‌‌‌‌گات‌ها»‌كه در واقع اصلِ اوستا است، بهتر مي‌توان شناخت.

اَهورامزداي زرتشت، داناترين سرور و بالاترين و برترين گوهري است كه شايسته‌ي نيايش است. اين گزينش در شرايط و زماني انجام گرفته كه پيرامونِ زرتشت را ايزادانِ هندوايراني بي‌شماري فراگرفته و در باورِ مردمان بوده‌اند. پس زرتشت با هوشياري و تدبير، اهورامزدا را بزرگ‌ترين خوانده است و اين به مفهومِ آن است كه او بزرگ‌ترين خدايي است كه وجود دارد و در تصور مي‌گنجد. با اين تدبير، بي‌آن‌كه ايزدانِ موجود را انكار كند،‌ در مراحلِ بعدي آن‌ها را به شكلِ فرشتگانِ اهورامزدا انگاشته كه به صورتِ صفاتِ اهورامزدا عمل مي‌كنند. با اين سليقه و تدبير، ايزدانِ باستاني به فرشتگاني مستقل كه از اهورامزدا بيرون جوشيده‌اند، بدل شده و هر يك به صورتِ‌منظري از اهورا عمل مي‌كنند. به عبارت ديگر، اَمشاسپندان، اعضاي يك پيكراند كه در آفرينش، زيك گوهرند.»

در سراسرِ گات‌ها، اهورامزدا براي زرتشت، تنها خداي توانا و آفريننده‌ي دانا است. در بالاترين نقطه‌ي آسمان قرار دارد. زاده نشده و كسي به او نمي‌ماند. وَراي او و بدونِ او، هيچ چيز وجود ندارد. او برترين هستي است و هستيِ همه از اوست. او برترين است. نه برتر از خود دارد و نه هم‌پايه. نه كسي منكرِ برتري او و نه مدعي جايگاه اوست.

در سنگ‌نبشته‌هاي هخامنشيان نيز اهورامزدا همان خداي يكتايي است كه راستي را دوست دارد و از دروغ بي‌زار است. از تاكيدهاي فراوان در گات‌ها و سنگ‌نبشته‌ها به پرهيز از دروغ، مي‌توان نتيجه گرفت كه تضادِ راستي و دروغ، در هر دو به يك اندازه متبلور است و بينشِ نبرد با دروغ و تكيه بر راستي، آبشخوري واحد دارد.

در حقيقت امشاسپندانِ زرتست، به پيكرِ اهورامزدا پيوند خورده‌اند و به عبارتي اهورامزدا با شش صفتِ خود (امشاسپندان)، جهان را اداره مي‌كند.

اين شش امشاسپند يا صفتِ اهورايي عبارتند از:

1 وَهومَنه (بهمن): انديشه يا خردِ نيكو.

2 اَشَه وَ هيشتَه (ارديبهشت): بهترين فضيلت يا راستي

3 خشَتَره وَئيريَه (شهريور): شهرياري دلخواه، آرمانِ شهرياري.

4 سِپَنتَه آرمَئيتي يا سِپَندارمَز (اسفند): به جا انديشِ مقدس.

5 و 6 هَئوروَتات (خرداد): كمال و اِمِرتات (مُرداد ـ اَمُرداد) بي‌مرگي در جهان بينيِ زرتشت عامل اختيار است كه مسير زندگي را در مبارزه با بدي و اهريمن تعيين مي‌كند. اهورامزدا، امشاسپندان و ايزدان را در كنار دارد و سروش نيز در جمع آنها عضويت دارد

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 1:58 |+|

آیین زناشویی در ایران باستان

آیین زناشويي در ايران باستان

 در كيش ايران باستان زناشويي به منظور زندگي خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدياد نفوس و تشكيل خانواده چنان بر پايه صحيح و محكم استوار بوده كه خود به خود ضامن بقا و دوام زندگي مشترك بود و مهر ومحبت را بين زن و شوهر براي هميشه برقرار مي ساخت.زرتشت در گات ها يسنا پنجاه و سه بند به پسران و دختراني كه مي خواهند با هم پيمان ازدواج ببندند اندرز مي دهد كه اي دختران شوي كننده و اي دامادان ،اينك بياموزم و آگاهتان كنم .با غيرت از براي زندگاني پاك منشي بجوشيد.هر يك از شما بايد در كردار نيك از ديگري پيشي جويد و از اين راه زندگاني خود را خوش و خرم سازد.در كيش زرتشتي از لحاظ نظم به كارهاي دنيا و محكم ساختن يگانگي و جلوگيري از فساد اخلاقي ،در مورد زناشويي تاكيد زياد گرديده و اين كار به خوبي ستوده شده است.چنانكه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت  ونديداد اهورامزدا مي گويد:"اي اسپيتمان زرتشت هر آينه ،من مرد زندار را بر مرد بي زن و مرد حانه دار را بر مرد بي خانمان ترجيح مي دهم."باز در فقره چهل و چهار مي گويد:"وظيفه هر شخصي است كه برادران همكيش خود را در كسب مال و داشتن همسر راهنمايي و مساعدت كند."در دين زرتشت كمك كردن براي ازدواج كساني كه به سن بلوغ رسيده و به علت ناداري بي همسر مانده اند،از كارهاي خوب و پرثواب شمرده مي شود.

 

عقد و ازدواج

 در دين زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام مي گيرد.

1.    پادشاه زني-اين ازدوالج عبارت از اين است كه پسر و دختر براي نخستين بار با رضايت والدين خود با يكديگر ازدواج كنند.

2.    ايوك زني (يگانه-منحصر به فرد)-يعني مردي بخواهد با يگانه دختر پدري ازدواج كند.چون دختر نميتواند دارايي خانه پدر را به خانواده ديگر منتقل كند،موظف است كه پس از ازدواج،نخستين پسر خود را به جاي فرزند پدرش قرار داده دارايي را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگيري كند.چنين زني را ايوك زني مي گويند.

3.    چاكر زني-اين ازدواج در مورد زن يا مرد بيوه است كه بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر ديگر انتخاب كند.چون برابر كيش زرتشتي ،جفت اول در گيتي و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم ديگر،مقام چاكر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنين وقتي كه مرد بخواهد براي دارا شدن فرزند با رضايت زن اول همسر ديگري اختيار كند.زن دوم نيز در مقابل زن اول مقام چاكر زني را خواهد داشت،يعني در خقيقت به منزله چاكر و خدمتكار است.

4.    خودسر زني-اين ازدواج عبارت است از اينكه دختر و پسر بالغ پيش از رسيدن به بيست و يك سالگي بخواهند بدون رضايت پدر و مادر خود با يكديگر ازدواج كنند،در اين صورت موبد حق دارد صيغه عقد را جاري سازد ،ولي مادامي كه نارضايتي اولياي آنها باقي است،اين زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگي و پسر در هجده سالگي ميتواند با رضايت اولياي خود ازدواج كند).

5.    ستر زني-اگر زن و شوهري بچه دار نشوند و بچه اي را از سر راه برداشته يا از قوم و خيشان بي بضلعت گرفته به فرزندي قبول كنند،در مورد اين بچه وقتي كه بزرگ شد مانند ايوك زني عمل ميشود،بدين طريق كه اولين پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب مي شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارايي و املاك خواهد شد.

 

 موانع زناشويي

 زناشويي در ميان خويشاوندان در موارد زير ممنوع است:

1.    نسبت به زن-نزديكتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دايي و همچنين پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جايز نيست.

2.    نسبت به مرد-نزديكتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دايي و نيز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زني گرفتن جايز نيست.

3.    نسبت به زن و مرد-در مورد برادران يا خواهران رضاعي بطور كلي موانع مزبور جاري است.

 در مورد مهريه-در كيش زرتشتي چون رهايي اختياري نيست ، به اين جهت براي زناشويي مهريه اي قيد نميشود.

 

امكان فسخ زناشويي يا رهايي

1.    يكي از طرفين ديوانه بوده يا اختلال حواس داشته باشد در صورتي كه طرف ديگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضاي طرفي كه سالم است ازدواج قابل فسخ است.

2.    هرگاه شوهر عنين بوده و مردي نداشته باشد زن ميتواند تقاضاي طلاق كند.

3.    هر گاه ثابت شود زن مرتكب زنا شده،شوهر ميتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود كه شوهر با زن ديگر زنا كرده است ،زن هم ميتواند تقاضاي طلاق كند.

4.    هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگي زن را ندهد،زن ميتواند تقاضاي طلاق دهد.

5.    هر گاه زن از اذيت شوهر در خطر باشد ميتواند تقاضاي رهايي كند.

6.    هر گاه زن ناشزه(زني كه به شوهر خود تمكين نكرده،نا فرماني كند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر ميتواند تقاضاي طلاق كند.

7.    هر گاه شوهر زن ديگري داشته كه در موقع ازدواج پنهان كرده و يا زن شوهر ديگري داشته باشد ازدواج بعدي خود به خود باطل است.

8.    وقتي كه مرد يا زن ترك دين زرتشت كند طلاق جايز است.

 

 

گواه گيران مجلس عقد

در اين مجلس بزرگان و موبدان حاضر مي شوند،موبد پس از شنيدن اقرار رضايت از عروس و داماد اندرزهاي سودمند اخلاقي و ديني داده برايشان چنين دعا ميكند:

هر دو تن را شادماني افزون باد.هميشه با فر و جلال باشيد ، به خوبي و خوشي زندگي كنيد،در ترقي و افزايش باشيد،به كردار نيك سزاوار باشيد،نيك پندار باشيد،در گفتار نيكو باشيد،در كردار نيكي به جاي آوريد،از هر گونه بد انديشي دور بمانيد.هر گونه بكاهد،هر گونه بدكاري بسوزاد،راستي پايدار باد،جادويي سرنگون باد،در مزديسني استوار باشيد،محبت داشته باشيد با كردار نيك مال تحصيل كنيد.

با بزرگان يك دل و يك زبان باشيد،با ياران فروتن و نرم خو و خوشبين باشيد،غيبت مكنيد،غضبناك نشويد،از براي شرم گناه نكنيد،حرص مبريد،از براي چيزي بيجا دردمند نشويد،حسد مبريد،كبر و مني نكنيد،هوي و هوس نپروريد،مال كسان را به نا حق مبريد،از زن و شوهر كسان پرهيز داريد از كوشش نيك خود برخوردار باشيد،با حرص انباز مشويد،با غيبت كننده همراه نباشيد،با بدنام پيوند نكنيد،با بيچارگان پيكار نكنيد،پيش پادشاهان  سخن سنجيده گوييد،مانند پدر نامور باشيد،در هر صورت مادر را نيازاريد،و به واسطه راست گفتن كامياب و كامروا باشيد.

پس از آن عروس و داماد دست پيوند بهم داده دور آتش ميگردند و ساير تشريفات عروسي به طور معمول است انجام ميشود

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 23:54 |+|

مازیار فرزند رشید ایران زمین

به نام خداوند جان و خرد

ماه يزد يار بزرگ مردی به مانند بابک

شايد در تاريخ نام بابک و ابو مسلم خراسانی بيش از افراد د يگر در مبارزه با اعراب بيان شده است اما به

غير از اين بزرگ مردان ايران افراد ديگری نيز در راه کاهش نفوذ اعراب در ايران مبارزاتی کردند که

ميتوان به:استاد سيس- يوسف برم- مقنع- حمزه اذرک- بابک- يعقوب ليث - ماه يزديار و . . . را نام برد

در بين اين افراد ميخواهيم در مورد ماه يزد يارصحبتی بکنيم که قيام وی در طبرستان صورت گرفت در زمان

اموی طبرستان که شامل گيلان و مازندران ميشد از قلمرو دولت عربی بيرون بود و سران اموی تلاش بسياری

می کردند که اين سرزمين را نيز به تصرف خود در بياورند. نخستين تلاش دولت عربی در زمان خليفه

منصور عباسی صورت گرفت و در يک لشکر کشی بزرگ به فرماندهیخازم ابن خزيمهسپهدان شرقی

طبرستان رامجبور کردند که قرار داد تحميلی را بپذيرندکه بر اساس آن دولت عباسی اجازه يافت قرار گاهی را

در طبرستان دائر کند

ولی مردم مقاومت کردند در سال ١٣٩ خورشيدی سپاه عظيمی به دستور خليفه به طبرستان اعزام شد هر چند

در ابتدا تا اعماق طبرستان پيش رفت ولی به زودی در شورش عمومی طبرستان که به رهبری وندادهرمز از

خاندان سوخراکارن و با شرکت سپهبد شروين و مهستمغان ولاش به راه افتاد نابود گرديد و طبرستان استقلال

خود راحفظ کرد

در زمان خلافت هارون الرشيد ديلمستان و گيلان و مازندران در دست چهار پادشاه محلی بود:يکیسپهبد

شروين پور کارنکه نواحی شرقی را تا حد دماوند در دست داشت ديگری سپهبدونداد هرمزکه شاه نواحی

وسطای طبرستان بود ونداد هرمز جد ماه يزد ياربود.سومين سپهبد مرزبان پور گشتاسپان که شاه ديلمستان بود

و دماوند نيز در آن در دست مهستمغان ولاش بود . اين شاهکان در پيمان صلح دوستی با خليفه بودند و

مالياتی جزئی به کارگزاردولت عباسی که در ساری مستقر بود ميپرداختند. سپهبد شروين با ونداد هرمز با هم

متحد بودندو بدون اجازه آنها کسی نميتوانست از تميشه تا رويانعبور وهامون بالا برود همه کوهستانها در

تصرف آنها بود و اگر مسلمانی در خاک آنها وفات ميکرد اجازه دفن آن را در ولايت خود نمی دادند.در سال

١٧۴ خورشيدی هارون الرشيد به ری رفت و پيمان صلح و دوستی را با شاهکان طبرستان تجديد کرد و به قول

مورخان عرب خليفه به شروين و ونداد هرمز امان نامه داد

پس از مرگ هارون الرشيد که در بيت امين و مامون اختلاف افتاد امينبه عنوان خليفه وقت به اين شاهکان

نامه نوشته ضمن وعده های که به آنها داد از آنان خواست که با مامون رابطه برقرار نکنند و نگذارند که

کسانی از طبرستان به مدد طاهر بروند . پس از قتل امين و به خلافت رسيدن مامون طاهر ذواليمينين که از

اين فرمانروايان در خشم بود عبداله خردادبه را که مردی با تحصيلات عاليه بود در سال ١٩۵ خورشيدی با

منصب والی طبرستان به ساری گسيل کرد

عبداله خردادبه پاره هائی از شمال قلمرو شروين را گرفت ولی نتوانست در درون طبرستان پيشروی کند

شروين در زمان خلافت مامون در گذشت و پسرش شهريار جايش را گرفت اندکی بعد وندادهرمز نيز در

گذشت و پسرش کارن به شاهی رسيد بلافاصله بين او و شهريار اختلاف افتاد کارن در جنگ با شهريار کشته

شد و پسرش ماه يزد يار به اسارت شهريار در آمد اينجا خوب است اشاره ای به نام ماه يزد يار بکنيم مورخان

عرب نام وی را افشين ناميده اند ولی بلاذرينام او را ماه يزد يار مينويسد که شکل درست نام اوست زيرا ماه

يزد يار از ايزدان کهن ايرانی است و نام اين بزرگ مرد نيز با آن پيوند دارد

ماه يزد يار به وسيله حيله ای از چنگ شهريار فرار ميکند و خود را به همدان ميرساند و به کارگزار مامون

پناه ميبردکه از دوستان وندادهرمز بود. اين مرد او را به بغداد ميبرد و به مامون معرفی ميکند ماه يزد يار به

پيشنهاد خليفه مسلمان ميشود و خليفه نام محمد را بر او مينهدو او در بغداد اقامت ميکند

در سال ٢٠۴ خورشيدی شهريار در گذشت و پسرش شاپور به جايش نشست ماه يزد يار با اجازه مامون به

طبرستان رفت و به جنگ با شاپور پرداخت وی را اسير کرده و سپس دستور قتلش را صادر کرد.و خودش را

کارگزار خليفه در طبرستان معرفی ميکند در سالهای که سپاهيانعباسی در غرب ايران در گير مقابله با بابک

بودند ماه يزد يار گيلان و ديلمستان را نيز گرفت و تا سال ٢١٢ خورشيدی بر سراسر طبرستان و گيلا ن و

ديلمستان مستولی شد . از آنجا که ايران در حيطه نظارت و اداره عبداله طاهر جانشين پدرش طاهر ذواليمينين

قرار داشت ماه يزد يار رسمآميبايست ماليات سرزمينهای تحت سلطه خود را به نيشابور بفرستد ولی او که

شاهزاده و شاه بود خوش نداشت که باجگزار مردی باشد که از نظر خاندانی نمی توانست همپايه او باشد. لذا

مالياتش را به دربار خليفه ميفرستاد اين رفتار او عبداله طاهر را نسبت به او به خشم آورد و سبب شد که

عبداله طاهر دست به تحريکاتی بزند شايد بتواند او را بشوراند و بهانه برای از ميان بر داشتنش را به دست

آورد

در سال ٢١٨ خورشيدی در طبرستان شايع شد که خليفه قصد دارد به کرمانشاهان برود و از آنجا افشين را به

ری گسيل دارد تا طبرستان را از ماه يزد يار بگيرد به همراه قوت گرفتن اين شايعات ماه يزد يار از اطاعت

خليفه بيرون شد و مسلمانان عرب و عجم را که اربابان محلی و مالکين زمينهای دشتهای شمالی بودند به

تحريک جاسوسان عبداله طاهر از پرداختن ماليات به ماه يزد يار خودداری کردند. ماه يزد يار به ماموران

مالياتش دستور داد که فورا برای جمع آوری ماليات دست به کار شوند و ماليات يک سال را که در سه قسط

پرداخت ميکردند يکجا در قسط اول در تير ماه بگيرند و هرکس نخواست بپردازد تحت فشار قرار گيرد. بعلاوه

به مردم روستا ها اجازه داد که املاک اربابان را برای خودشان مصادره کنند و هر جا ثروتی را که متعلق به

اربابها سراغ دارند غارت کنند

او همچنين نيروهايش را به شهرهای آمل ساری و تميشه و ديگر شهرهای مازندران فرستاد که نيروهای دولت

در آن مستقر بودند ويران کنند. پس از آن دست به بازداشت عربها و مسلمانانی شد که حاضر به پرداخت

ماليات به او نبودند و بيش از بيست هزار نفر گرفته و در دره های کوهستانی ناحيه هرمز آباد در هشت

فرسنگی ميان آمل و ساری در بند کرد و عده ای را برای حراست از آنها گمارد و به آنها پيام داد که هدفش از

حبس آنها اينست که خليفه برای نجات اينها که مسلمان و تابع او هستند پا پيش بگذارد و او بتواند امتيازات

دلخواهش را از خليفه بگيرد. او همچنين ديوار کهن و ويران شده تميشه را که در نواحی دماوند بين کوه و

ساحل مازندران کشيده شده بود بازسازی کرد و پشت ديوار خندق پهناوری محفوظ داشت تا راه احتمالی

نيروهای عبداله طاهر را از جانب گرگان مسدود باشد

عبداله طاهر عمويش حسن را در راس نيروی به گرگان گسيل کرد نيروی ديگری را به فرماندهی مردی به نام

حيان ابن جبله به قومس فرستاد اسحاق ابن ابراهيم (جانشين عبداله طاهر در عراق) نيز برادرش محمد ابن

ابراهيم را با نيروی از بغداد به ری فرستاد منصور حسن هار حاکم اسمی دماوند نيز فرمان يافت که به ری

برود و اردو بزند به اين ترتيب طبرستان محاصره شد . مناطق کوهستانی طبرستان از عهد ساسانی در ميان

خاندانهای محلی تقسيم شده بود ماه يزد يار با اعمال زور بر سراسر طبرستان دست يافته بود و روسای

کوهستانها که به کارگزاران و فرمانبرداران ماه يزد يار تبديل شده بودند از او خشنود نبودند لذا وقتی طبرستان

محاصره شد به عبداله طاهر پيوستند

ماه يزديار هدف والای داشت که مردم کوهستانها نمی توانستند درک کنند ماه يزد يار ميخواست نفوذ فئودالها

را که سالها بود با حمايت دستگاه خلافت در دشتهای طبرستان مردم را غارت ميکردند قطع کند و روستائيان

را حاکم زمينهای خودشان گرداند بخشی از بيست هزار نفری که باز داشت شده بودند از فئودالهای عرب و

مسلمان شدگان ايرانی بودند که در اطاعت از دستگاه خلافت بودند ماه يزد يار مسجدها را ويران ميکرد زيرا

به نظر اواينها مراکز تلقين خوی بردگی و اطاعت مطلق از اربابان عرب بود و خوی سلحشوری را از

روستائيان ميگرفت

اولين خيانت به ماه يزد يار در کوهستان خانداد شروين بود که به دماوند منتهی ميشد راه ورود به اين منطقه

يک دره تنگ کوهستانی منتهی به شهر تميشه در کنار دريای خزر بود که بوسيله ديواره و خندقی حفاظت ميشد

اين نقطه مرز گرگان و طبرستان بود در پشت خندق لشکر حسن عموی عبداله طاهر ادو زده بود . پس از

مذاکراتی که ميان حسن و برخی از روسای کوهستان شروين و مشخصا کارن پسر شهريار صورت گرفت آنها

قبول کردند که به فرماندهشان سرخ آستانخيانت کرده و راه ورود لشکر حسن به تميشه را باز کنند. در اين

زمينه تعهد نامه کتبی عبداله طاهر به کارن تحويل شد و قرار بر اين رفت که زمينهای دشت و ساحل از حد

گرگان تا ساری جزء قلمرو عبداله طاهر باشد و مناطق کوهستانی جنوب آن به کارن تعلق گيرد کارن در

اجرای اين قرار داد برادر ماه يزد يار و چند تن ار افسران وی را غدارانه طی يک ميهمانی بزداشت و تحويل

فرستادگان عبداله طاهر داد با اين اقدام لشکر حسن آماده ورود به تميشه بود افراد پادگان مدافع تميشه پس از

درگيری کوچکی شکست خوردند و فرماندهشان سرخ آستانگريخت ولی فردا توسط افراد خودش دستگير و

تحويل حسن شد او نيز سر از بدنش جدا کرد. بدين ترتيب راه ورود به طبرستان باز شد . از ديگر روسای

کوهستان که به ماه يزد يار خيانت کرد دو تن از پسران رستم از کلار دشت بودند اينها نيز با دريافت وعده

طبق نقشه به هنگام رويارويی لشکر سپهبد بزرگ گشنسپ و سپاه حسن با افرادشان که اهالی کوهستانهای

رويان و دماوند بودند به حسن پيوستند و سبب شکست بزرگ گشنسپ و سقوط رويان و دماوند شدند . وقتی

حسن پيروز مندانه وارد ساری شد در اين هنگام امان نامه کتبی نماينده خليفه به کوهياربرادر ماه يزد يار رسيد

که اگر دست از مقاومت بردارد مورد عفو قرار خواهد گرفت و کوهستان پدرش تحويل وی خواهد گرديد و

اگر بتواند برادرش را متقاعد کندکه از مقاومت دست بردارد او نيز در امان است کوهيار موضوع را به

اطلاع برادرش رساند و به دنبال مذاکراتی که ميان حسن و کوهيار انجام شد قرار بر اين که او ماه يزد يار را

نيز به نزد حسن ببرد تا تضمينهای لازم را به او بدهد . روز ديگر ماه يزد يار به همراه برادرش وارد آبادی

موسوم به خرم آباد شدند همينکه با حسن روبرو شدند و سلام دادند حسن دستور دستگيری آنها را صادر کرد

ماه يزد يار را به بغداد بردند و خليفه فرمان داد تا ۴۵٠ تازيانه به او زدند و سپس به او آب نوشاندند که او در

دم جان سپرد بعد از آن جسدش را را در کنار جسد بابک بر دار کردند از عجايب روزگار آنکه چوب دار ماه

يزد يار بطرف چوب دار بابک خم شد به گونه ای که تنهايشان به هم رسيد شايد ماه يزد يار ميخواست به بابک

بگويد :کاری را که ميخواستی بکنی و نتوانستی من دنبال کردم و اينک اين منم که در کنار توهستم و با تو يکی شدم

 

به پاس از مازیار فرزند رشید ایران زمین 

www.persianclub.blogfa.com

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 19:59 |+|

نقاب
مخوان، ‌مخوان غلط‌انداز‌ِ دست‌ِ شيطان را
اگرچه نقش زند آيه‌هاي ايمان را
نمان‍َد اين همه مريم‌نما، چو برداري
نقاب روسپيان‌ِ دريده دامان را
ش‍ُكوه مجمع خورشيدها نپنداري
فريب مزرعة آفتابگردان را
شب است و گرميِ آتش نماي كرمي چند
نكرده گرم نفسهاي اين زمستان را
دروغِ زرورقي بيش نيست اين گل و برگ
كه بسته‌اند به تن شاخه‌هاي عريان را
نه آسمان، كه نگارينه‌اي است بر اين سقف
كشيده‌اند در او نقش مهر تابان را
نمايش است كه از پشت پرده دست كسي
به رقص آورد اين سايه‌هاي بي‌جان را
گمان كودكي‌ام كو؟ چو آب و آينه صاف
قبولِ قصه شهرزادگان و ديوان را
به مرگ باور خود گريه مي‌كنم، كه هنوز
يقين نداشته حتي وجود انسان را
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 2:10 |+|

خوارزمشاهیان
نوشکتین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان [[سامانیان]] خریداری شد.
این غلام در دوران فرمانروایی [[سلجوقیان]] به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد.
نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت.
پس از نوشتکین، فرزندش محمد از جانب [[برکیارق]] به ولایت خوارزم رسید «۴۹۱ ق / ۱۰۹۸ م» و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد.
بدین ترتیب دولت جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد.
پسرش اتسز هم که بعد از او در ۵۲۲ ق / ۱۱۲۸ م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به درگیریهای متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند.
چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل ارسلان «۵۵۱ ق / ۱۱۵۶ م» امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از خراسان «۵۵۸ ق / ۱۱۶۳ م» و ماوراءالنهر «۵۵۳ ق / ۱۱۵۸ م» که هر دو در آن ایام دچار فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه حکومت کند.

==میراث سلجوقی در اختیار خوارزمشاهیان==
 
بعد از ایل ارسلان، منازعاتی که بین پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش برای دستیابی به فرمانروایی ولایات بروز کرد، بارها موجب رویارویی نیروهای این دو برادر شد، تا این که عاقبت با استیلای تکش این درگیریها به پایان رسید.

در زمان تکش تمامی خراسان، ری و عراق عجم، یعنی آخرین میراث سلجوقی به دست خوارزمشاهیان افتاد.
غلبه تکش بر تمام میراث سلجوقی، نارضایتی خلیفه بغداد را به دنبال خود داشت که اثر این ناخرسندی و عواقب آن، بعدها دامنگیر محمد بن تکش شد. با درگذشت علاءالدین تکش «رمضان ۵۹۶ ق / ژوئن ۱۲۰۰ م»، پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و به این ترتیب سلطان محمد خوارزمشاه شد.

==رویارویی علاء الدین محمد با خلیفه عباسی==
 
بیست سال «۵۹۶ - ۶۱۶ ق / ۱۲۰۰ - ۱۲۱۹ م» فرمانروایی علاءالدین تکش به طول انجامید.
علاءالدین محمد که میراث دشمنی با خلیفه را از پدر داشت، از همان آغاز امارت، خود را از تأیید و حمایت فقیهان و ائمه ولایت محروم دید به همین دلیل ناچار شد تا بر امیران قبچاق خویش، یعنی ترکان قنقلی که خویشان مادریش بودند، تکیه کند
و با میدان دادن به این دسته از سپاهیان متجاوز، بی رحم و عاری از انضباط که در نزد اهل خوارزم بیگانه هم تلقی می‏شدند، به تدریج حکومت خوارزمشاه را در همه جا مورد نفرت عام ساخت.

==رویارویی با مغولان==
 
در طی همان ایامی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد - الناصر الدین بالله - برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق سرگرم توطئه بود؛
در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاهیان، قدرت نو خاسته‏ای در حال طلوع بود .
مغولان که در آن ایام با ایجاد اتحادیه‏ای از طوایف بدوی یا بدوی گونه، خود را برای حرکت به سوی ماوراءالنهر آماده می‏ساختند، اهمیت و قدرتشان در معادلات و مجادلات سیاسی سلطان خوارزمشاه و خلیفه بغداد، نه تنها جایگاهی پیدا نکرد بلکه به حساب هم آورده نشد.
در نتیجه فاجعه عظیمی که تدارک دیده می‏شد، از دید دو قدرت و نیروی مهم آن پوشیده ماند به طوری که هنگامی که دهان باز کرد، نه از سلطنت پر آوازه خوارزم چیزی باقی گذاشت و نه از دستگاه خلافت.
آنچه باقی ماند، ویرانی، تباهی، کشتارهای دسته جمعی، روحیه تباه شد. و در یک کلام، ویرانی یک تمدن بود. هنگامی که چنگیز خان به تختگاه خویش باز می‏گشت، بخش عمده ایران به کلی ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی آن نابود شده بود.
دستاوردهای دولت خوارزمشاهی که با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که می‏توانست آینده بهتری را برای ایران زمین و تمدن اسلامی رقم زند، در نکبت استبداد مطلقه، ماجراجوییهای شاهانه و تنگ نظریهای مذهبی و سیاسی، رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان، کارگزاران، کار گردانان و از همه مهمتر مردم محروم نمود.

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 2:41 |+|

شعری از حضرت مولانا
1
2
3
4
5
6
7
8
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرانوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویینور تویی سور تویی دولت منصور توییقطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر توییحجره خورشید تویی خانه ناهید توییروز تویی روزه تویی حاصل دریوزه توییدانه تویی دام تویی باده تویی جام توییاین تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مراسینه مشروح تویی بر در اسرار مرامرغ که طور تویی خسته به منقار مراقند تویی زهر تویی بیش میازار مراروضه اومید تویی راه ده ای یار مراآب تویی کوزه تویی آب ده این بار مراپخته تویی خام تویی خام بمگذار مراراه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 2:28 |+|

آرامگاه شاهان هخامنشی
 

آرامگاه‌های هخامنشی

آن سوی يك دشت سه – چهار كيلومتری در شمال كوه مهر (رحمت)، دنباله‌ی غربی حسين‌كوه از دور نمايان است. اندكی نزديك‌تر، نقش چند صليب بزرگ بر ديواره‌ی عمودی حسين‌كوه پديدار می‌شود و سرانجام از بالای تپه‌ای در جلوه كوه، «نقش رستم» به طور كامل ديده می‌شود.
سينه‌ی جنوبی حسين‌كوه در اين‌جا به‌طور طبيعی به‌صورت پرده‌ی بزرگ نمايشی به بلندی 70 متر و پهنای 200 متر درآمده است. سمت راست اين ديواره با زاويه‌ای پرده‌ی نمايش ديگری به پهنای 30 متر قرار دارد. دو سلسله‌ی «هخامنشی» و «ساسانيان» به خوبی متوجه نمای خاص اين تكه كوه شده به نحو شايسته‌ای از آن استفاده كرده‌اند.
هر يك از سه نقش بزرگ صليب ­ شكل روبه‌رو و يك نقش در سمت راست زاويه ای كوه، آرامگاه يكی از شا‌هان «هخامنشی» است. كمی پايين از سطح سه آرامگاه روبه‌رو, شاهان «ساسانی» نقش‌های برجسته‌ای از خود باقي گذاشته‌اند.
در سمت چپ و اندكی جلوتر از ديواره‌ی كوه، برج سنگی مربع شكلی نمايان است كه گویی نيمی از آن در خاك فرورفته است. اين «كعبه زرتشت» خوانده شده و از آثار مسلم «هخامنشی» است. در آخر سينه كوه كه ديده نمي‌شود يكي دو نقش ديگر «ساسانی» وجود دارد.
كف زمين اين‌جا در جلو ديواره‌ی كوه 10 متر بالاتر از كف واقعی آن در زمان گذشته است. بر اثر جمع شدن خاك و خاشاك و سنگ سطح اين مكان بالا آمده است. كف حقيقی زمين پايه‌ی «كعبه زرتشت» است.
آرامگاه «كوروش بزرگ» ساختمان كاملاً مشخص و جداافتاده‌ای در جلگه‌ی «پاسارگاد» در چهل كيلومتری «تخت جمشيد» است. جايگزين كردن آرامگاه شاه در سينه‌ی كوه، يكي از ابتكارات «داريوش بزرگ» بود. شاه‌های بعدی سلسله‌ی «هخامنشی» به پيروی از او آرامگاه خود را به همان شكل و ابعاد در همان سينه‌ی كوه ساختند.
شایسته اشاره است كه در آيين «زرتشت»، خاك مقدس شمرده مي‌شد و به خاك سپردن مردگان روا نبود. گذاردن كالبد پادشاهان هخامنشی در سينه‌ی كوه پس از مرگ‌شان بيیگمان با آيين «زرتشت» همراه بود. شايد ملكه يا افراد بسيار نزديك به شاه هم در همان آرامگاه جا داده می‌شدند, زيرا در داخل هر يك از آرامگاه‌ها بيش از يك تابوت سنگی وجود دارد. شايد اشيای گرانمايه يا سلاح شخصی شاه هم در كنار او گذاشته می‌شد كه البته چيزی از دستبرد دزدان در امان نمانده است.
آرامگاه هر یک از شاهان هخامنشی در نقش رستم شناسایی شده است. از سمت راست به چپ به این ترتیب است.
آرامگاه تكی در ديواره‌ی راست زاويه از آن «خشايارشا» (456 – 468 پ. م.) است. نقش‌های برجسته‌‌ی اين آرامگاه از لحاظ هنر سنگتراشی از ظرافت خاصی برخوردار است، زيرا در زمان اين شاه هنر «هخامنشی» به اوج تكامل خود رسيده بود.
اولين آرامگاه بر ديوار روبه‌رویی كوه متعلق به «داريوش بزرگ» است (486- 522پ. م.) آرامگاه بعدی در سمت چپ آن متعلق به "اردشیر یکم" (424-465 پ.م)  است كه پس از «خشايارشا» بر تخت نشست. سومين يا آخرين آرامگاه در سمت چپ بر ديوار روبه‌رو هم متعلق به «داريوش دوم» (404- 423 پ. م.) است.
پس از «داريوش دوم» ديگر در «نقش رستم» جا نبود، به ناچار دو شاه بعدی، «اردشير دوم» (359 – 404 پ. م.) و «اردشير سوم» (338 – 358 پ. م.), آرامگاه‌های خود را در دامنه‌ی كوه مهر مشرف به سكوی «تخت جمشيد» ساختند.
«داريوش سوم» آخرين پادشاه هخامنشی (336 – 330 پ. م.) به دست يكي از سردارانش به نام بسوس (
Bessus) در نزديكی دريای مازندران از پای درآمد.
پلوتارك (
Plutarch) می‌نويسد كه يكي از سربازان اسكندر، به هنگام مرگ شاه فرارسيد. «داريوش» از او آب خواست. پس از نوشيدن آب و پيش از جان سپردن «داريوش» اظهار تأسف می‌كند كه در موقعيتي نيست كه بتواند به نحوي شايسته از آن مرد تشكر كند. ساختمان آرامگاه هر شاه در دوران شاهی او شروع مي‌شد. «داريوش سوم» نگون‌بخت فرصت نيافت ساختمان آرامگاه خود را تمام كند. آرامگاه او امروز در گوشه‌ی جنوبی و كمی دورتر از سكوی «تخت جمشيد» به همان حالت نيمه تمام باقی مانده است.
به اين ترتيب به‌جز آرامگاه کمبوجیه «كامبيز» جانشين «كورش بزرگ» كه سرنوشت جنازه اش پس از بازگشت از مصر معلوم نشد، آرامگاه يكايك پادشاهان «هخامنشی» شناسایی شده است.
نمای جلویی هر يك از آرامگاه‌ها، چه در «نقش رستم» و چه در «تخت جمشيد», سه بخش افقی دارد: بخش بالایی به نمايش يك صحنه از مراسم دينی و درباری اختصاص يافته است. بخش مستطيل شكل مياني كه حالت صليب بزرگی به تمامی نما داده است، ورودی آرامگاه است. بخش پايينی صاف و خالی از نقش است.
در بخش بالایی، نقش شاه ديده می ‌شود كه در لباس «پارسی» در سمت چپ صحنه روی يك سكوی سه پله‌ای ايستاده است و به شعله‌های آتشی ميینگرد كه از يك آتشدان زبانه می‌كشد. در دست چپ كمان گرفته و دست راستش را با كف باز به سوی آتش بلند كرده است. در گوشه‌ی بالای سمت راست صحنه نشان گردی است با خط منحنی كه شايد مظهر خورشيد و هلال ماه باشد. در بالاي همان نقش انسان بال‌دار («فر ‎ْشاهي» بنابر نظريه‌ی استاد شهبازی) ديده مي‌شود که حلقه‌ای در يك دست گرفته و دست ديگر را به نشان تبرك بلند كرده است. شماری از افسران «پارسی» و «مادی» يا بزرگ زادگان ايرانی در كنار ايستاده‌اند.
هم شاه و هم آتشدان جلو او روی تخت شاهی به شكل يك كرسی قرار دارند كه 28 نماينده‌ی كشورهای تابعه به عنوان «تخت­رانان» آن را روي دست‌های خود بلند كرده‌اند.
 در آرامگاه «داريوش بزرگ» كتيبه‌ای پشت نقش شاه و هم‌چنين ميان دو نيمه ی ستون مركزی ديده می‌شود كه در آن از يكايك «تخت‌رانان» نام برده شده است كه كمك شايانی به شناسایی دقيق اين افراد كرده است. در همين كتيبه «داريوش بزرگ» خود را معرفی كرده و سپس می‌گويد:
«... آن‌كه دوست من بوده است، او را ثروتمندانه پاداش داده‌ام. به خواست اهورامزدا، اين‌ها هستند كشورهایی كه من تسخير كردم، بيرون از كشور پارس. بر آن‌ها حكومت كردم، آن‌ها هديه آوردند و آنچه من دستور دادم انجام گرفت. قانون من محكم بود. اگر تو فكر كني [بپرسی] كشورهایی كه داريوش شاه داشت كدامند بنگر به آنان كه تخت مرا بلند كرده‌اند و آنها را خواهي شناخت... آن‌گاه خواهی دانست كه نيزه‌ی مرد پارسی دور رفته است، آن‌گاه خواهی دانست كه مرد پارسی دور از ايران نبرد كرده است».
ضمناً با كمی دقت می‌توان ديد كه پايه‌های كرسی شاه چندانگشتی از زمين بلند شده است، يعني به حركت درآمده است. چون «تخت‌رانان» زير كرسی ديد كافی نداشتند، فرد ديگری بايد يكي از پايه‌های كرسی را از بيرون می‌گرفت، در حالی كه فرد ديگری پايه‌ی ديگر كرسی را گرفته آن را می‌كشيد. اين فرد دومی در سمت راست كرسی قرار گرفته، اما دست‌هايش را به‌طور غيرطبيعی به سمت عقب برده است.
بخش مربع شكل ميانی نمای آرامگاه, كه باز هم براي تمام آرامگاه‌ها يكسان است، بنای جلویی يك ايوان كاخ هخامنشی را نشان می دهد. اين ايوان چهار نيمه ستون با سرستون‌های گاو دو سره دارد كه تير چوبی زير سقف را بر دوش خود نگه‌داشته اند. لبه‌ی سقف با دندانه مزين شده است. درگاهی ميان دو ستون وسطی كه به داخل آرامگاه راه دارد به چهار تكه‌ی افقی تقسيم شده است. سه تكه‌ی بالایی, كاملاَ سنگی بوده، تكه‌ی پايينی به عرض 5/1 متر از دو لنگه‌ی در تشكيل شده كه بر پاشنه‌ی در می‌گشتند. بی‌شك هدف اين بود كه پس از دفن شاه آرامگاه برای ابد مهمور بماند, اما با گذشت زمان و شايد اندكی پس از انقراض شاهنشاهی هخامنشی آرامگاه‌ها يكي پس از ديگری شكافته شد و هرچه از اشيای گرانبها در آن بود به تاراج رفت.
داخل آرامگاه‌ها، برحسب شكار تابوت‌هایی كه در آن هست، قدري فرق مي‌كند. به‌طور كلي دو يا سه دهليز با سقف مقعر به پهنای دو متر و ارتفاع چهار متر و طول پنج تا هشت متر كنار هم قرار گرفته‌اند. در هر دهليز يك تابوت توخالی از دو قطعه سنگ قرار دارد. يكی براي جسد بود و ديگری درپوشی با سطح محدب كه روی آن گذاشته شده بود. براي تراوش آب كنار كف دهليزها هم راه‌آب باريكي كنده شده بود

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 1:25 |+|

کمی راجع به حسن صباح
حسن صباح از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کرد و از مخالفان سرسخت تسلط اعراب و تركان سلجوقي بر ایران بود. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بود که شاخه‌ای از تشیع است با این تفاوت که آنان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق(ع) حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام زمان و امام آخر میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند. حسن صباح سالها با اشغالگران مبارزه نمود و نقش بزرگي نيز در گسترش زبان فارسي و همچنين عقب زدن زبان عربي در ايران داشت در زمان باطنيان زبان فارسي تا چين نيز گسترش پيدا كرد.حسن صباح نیز که اسماعیلی بود به مصر هم رفت و آنجا با حکیم ناصرخسروقبادیانی و خواجه موید الدین شیرازی ملاقات کرده سپس به ایران آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پر نفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد. سرانجام توانست برخی از قلاع [1] موجود در ایران بود را تصرف نموده علنا بر ضد ملکشاه سلجوقی و وزیرش خواجه نظام الملک طوسی که با اسماعیلیان شدیدا مخالف بود به مبارزه برخیزد و از این کار دو هدف داشت: هدف اول و اصلی آزاد کردن ایران از زیر سلطه اعراب بود و هدف دوم ترویج مذهب اسماعیلی در ایران. شیوه حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل (یعنی همان چیزی که امروزه ترور مینامیم) بود. ماموران حسن صباح بسیاری از سران سلجوقی از جمله خواجه نظام الملك و تركان خاتون زن بيوه ملكشاه سلجوقي را کشتند و این کار در زمان جانشینان وی از جمله کیابزرگ امید ادامه پیدا کرد. نهضت آنان نزدیک به صد و پنجاه سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعله این جنبش را که از درون به فساد کشیده شده بود خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را که رکن الدین خورشاه نام داشت به قتل رسانید. گويند كه بزرگ اميد جانشين حسن صباح قبل از اينكه بميرد گفت روزي كه مسجد پيغمبر اسلام(ص) در مدينه بسوزد قلعه لم سر (محكم ترين قلعه الموت) ويران مي شود. از قضا در سال 654 ميلادي كه هلاكوخان قلعه لم سر واقع در الموت را محاصره كرد نزديك مدينه، كوهي آتشفشان كرده و سيلي از مواد مذاب از آن كوه جاري گرديد و قسمتي از مسجد پيامبر اسلام(ص) از مواب مذاب سوخت و در همان سال هلاكوخان موفق گرديد كه قلعه لم سر را تصرف نمايد و تمام مدافعان آن را به قتل برساند و كتاب ها را آتش بزند.
همچنين باطنيان به حشاشيون و يا حشيشيون معروف بودند زيرا پس از انجام هر ترور بلافاصه جوهر ترياك را در دهان خود گذاشته و خودكشي مي كردند تا زير فشار شكنجه اسرار باطنيان را لو ندهند. همچنين آنها دست توانايي نيز در داروسازي داشتند به طوري كه داروهاي آنها به كشورهاي مجاور صادر مي شد.

منابع:

خداوند الموت نوشته پل آمير و ترجمه ذبيح الله منصوري
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 2:52 |+|

کمی در مورد سورنا سردار اشکانی
سوم اکتبر سال ۵۶ پیش از میلاد سران دولت روم و مشاوران و ژنرال های آن کشور در نشست لوكا از جمله تصمیم گرفتند كه مناطق غرب رود فرات در آسیا ضمیمه قلمرو روم شود. با توجه به قیام اسپارتاكوس در سال های ۷۱ - ۷۲ پیش از میلاد، قرار شد پمپى یکی از سه عضو شورای عالی جمهوریت روم در شهر رم باقی بماند و ژولیوس سزار عضو شورای عالی جمهوریت روم برای ادامه فتوحات به غرب اروپا برود و مارکوس لسینیوس كراسوس رئیس دوره ای شورا داوطلب شد كه به شرق لشکر بکشد و برای تصرف اراضی غرب فرات با ایران در آویزد. بیش از دو سال طول کشید تا كراسوس موفق شد مقدمات حمله به ایران را فراهم سازد.
کراسوس با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر عهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک 13) پادشاه اشکانی، سپهبد سورنا سردار نامی ایران را کارگزار جنگ با کراسوس و رفع رومیها کرد. نبرد میان دو امپراطوری در سال 53 پیش از میلاد در دشت حران (کارهه) روی داد. در جنگ حران، سورنا با سپاه 10 هزار نفری خود شامل اسب سواران سبک و سنگین و با استفاده از تاكتیك و سلاح های تازه و رساندن آب، غذا و مهمات به سربازان در طول جنگ با استفاده از شتر و دادن استراحت نوبتی به آنها و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، با حداقل خسارتها توانست سپاه روم را به طور قاطع شکست دهد. کراسوس و پسرش فابیوس در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.
جنگ حران بزرگترین و قاطع ترین شکست امپراطوری روم از ایرانیان بود كه براى ایرانیان افتخار آفرید و غرور ایجاد كرد. سورنا نه تنها یکی از بزرگترین سرداران ایران محسوب می شود بلکه در زمان پادشاهی اشکانیان بزرگترین سردار تاریخ جهان نیز نام گرفته بود. او سپهسالار ارتش ایران بود و تاریخ ایران زمین را دگرگون نمود و پیروزی او بزرگترین پیروزی شرق بر غرب نام گرفت
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 2:42 |+|

بابک خرمدین

بابک

سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش

دشمن اگر چه خون میریزد ولی از جوشش خون میترسد ،

مثل خون باش ، بجوش

تا این جهان ، روی زمین ،شهر و دیار

یکسره بابکستان گردد !

با فروپاشي شاهنشاهي ساساني توسط اعراب آنان که از ژرفاي بيابانهاي عربستان به ايران آمده بودند نظامي را بر پا کردند که ايران را به ما قبل دوران مادها برد . ولي خوشبختانه با پيروزي انقلاب بزرگ شرق به رهبري بزرگ مردي به نام ابومسلم خراساني نظام شبه برده داري و شبه فئودالي اعراب به يکباره فرو ريخت و دوباره ايرانيان  به حکومت بازگشتند و مملکت را در دست گرفتند و تلاش براي از بين بردن نظام شبه فئودالي و برده گي اعراب را آغاز کردند . از میان پيشگامان اين  قیام بزرگ براي رهائی از استیلای اعراب  ميتوان به  يوسف برم - سپيدگامگان - سرخ جامگان - حمزه آذرک سيستاني و بابک خرمدين نام برد . خرمدين در آن زمان به کساني گفته ميشد که داراي دين بهي ميبودند که آنرا زرتشتي ميناميدند و پيرو مزدک . در انجمن بابک گريستن معني نداشت و آنان از آيين زرتشتي و مزذکي پيروي ميکردند و گريستن را جزو مکروهات دين ميدانستند و شاد زيستن را مستحبات . اما شاد زيستن براي آنان به اين معنا بود که تنها زماني انسان ميتواند شاد باشد که در جامعه محروميت نباشد و مردم در رفاه باشند . آنان از آيين زرتشتي پيروي ميکردند و چراگاهها و رودخانه ها و زمينهاي کشاورزي را براي مردم رايگان قرار دادند تا اربابان نتواند حقي از کشاورزان ضايع کنند و سپس ازدواج يک مرد با دو زن در يک زمان را منع کردند و مساوات بين زنان و مردان را برقرار کردند .

 

  • صحنه ای از فیلم بابک

 

 

 

 

 بابک سردار ايران در آغاز قرن دوم و به عبارتي در سال 200 ق جنبش خود را رسما آغاز کرد . "ابن حزم" مينويسد ايرانيان از نظر وسعت ممالک و فزوني نيرو بر همه ملتها برتري داشتند. مرکز فعاليت بابک در آذربايجان بود . به گزارش "بلاذري" در حاکميت ابن فيس اعراب گروه گروه به آذربايجان خيزش ميکردند و اموال و زمينهاي آنان را تصرف کردند . طبق تاريخي بخارا از اعراب چنين ميگويد : مردي وي را دو دختربود که "ورقا ابن نصر" هردو دختر را بيرون کشيد . مرد گفت : از بين اين شهر بزرگ چرا دختران مرا ميبري ؟ مرد عرب جواب نداد و اعتنايي نکرد . پدر بجست و کاردي بزد و برشکمش فرو برد . خبر به سران قبيله رسيد و تمام مرداني که در آن روستا قادر به جنگ بودند به جهت تنبيه توسط اعراب وحشي کشته شدند . ابومسلم شرق ايران را از اعراب پاکسازي کرده بود و آذربايجان همچنان در قدرت اعراب بود . بنابراين بابک برخواست و به پشتوانه مردم دست به نهضتي زد که در تاريخ هميشه جاويد ماند . نخستين درگيري سپاه مامون با بابک در سال 204 ق گزارش شده است و نتيجه اين جنگ پيروزي بابک شد . سال ديگر مجددا لشگري از اعراب براي مبارزه با بابک عازم آذربايجان شد و در نتيجه سپاه اعراب در سال 206 ق توسط بابک به کلي در هم کوبيده شد . بعد از آن در سالهاي 206 تا 212 هر سال سپاه عباسي عازم جنگ با بابک شدند که هرباره شکست خوردند . در سال 209 ق در دو نبرد بزرگ دو تن از فرماندهاي برجسته مامون به قتل رسيدند .

در سال 212 ق محمد ابن حميد طوسي با سمت والي آذرايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش گذاردند تا به کار بابک خاتمه دهد . محمد بن حميد نزديک به دو سال با بابک درگير جنگ بود که در نهايت در ربيع الاول 214 ق / خرداد 208 ش محمد ابن حميد در کنار روستاي بهشت آباد کشته شد و سپاه او به کلي منهدم گشت . بعد از اين پيروزي هاي چشمگير بابک به گفته تاريخ طبري مردم تا اصفهان و همدان به جنبش او پيوستند . در آن زمان مامون در سال 18 رجب 218 ق درگذشت و برادرش معتصم به جايش نشست . او بلافاصله لشگري به غرب ايران گسيل کرد که به گفته تاريخ طبري در اواخر اين سال شست هزار نفر از روستائيان همدان را قتل عام کردند . ولي در نهايت بابک سپاه معتصم را شکست داد و مرز فعاليت بابک تا بغداد هم رفت و معتصم از بيم حمله بابک به کاخش محل خود را به سامرا منتقل نمود و آنجا در آينده پايتخت دولت عباسي شد . در آن زمان معتصم مبارزه با بابک را به دست يک شاهزاده ايراني فراري که به وي پناه آورده بود به نام افشين داد که از خاندان ساساني بود . افشين که به دستور معتصم قصد جان بابک را کرده بود تصميم به جنگ با وي کرد ولي از آنجا که ميدانست در اين جنگ بايد تعدادي زيادي از هموطنان خود را بکشد دست به گفتگو زد و از مردم خواست تسليم وي گردند . به گفته تاريخ طبري ميگويد تعدادي زيادي از مردم که از جنگ و کشتار به تنگ آمده بودند تسليم افشين شدند . و افشين در يورشي به سپاه بابک تعداد زيادي ازآنها را کشت ( در زمستان 214 ش ) و بابک مجبور به فرار گشت . به مناسبت مناطق کوهستاني و سرما افشين به برزند برگشت . بعد از گذشت دو سال ( در سال 216 ش ) بابک موفق به جمع آوري سپاه ديگري شد و آماده مقابله با افشين گشت و بعد از چنيدن نبرد با افشين هردو تصميم به صلح کردند و در زماني که براي گفتگو به مکاني نزديک شده بودند تيپهاي سپاه افشين وارد شهر شدند و و آتش گشودند و شهر را ويران ساختند عده کثيري کشته شدند ( به طوري که بعد از گذشت سه روز اثري از شهر به جا نماد ) گروهي بر فراز قلعه بابک رفتند و پرچم اسلام را در آنجا برافراشتند .در نتيجه خبر به بابک رسيد و او مکان گفتگو و صلح را ترک کرد و خود را به شهر رساند . ولي دير شده بود و خانواده بابک از جمله پسرش اسير شده بودند . افشين پسر بابک را مجبور به نوشتن نامه اي کرد تا بنويسد که بابک ( پدرش ) اگر تسليم شود به صلاح همگان است . نامه به دست بابک رسيد و او که به همراه زن و مادر و يک برادرش به قصد ارمنستان سفر ميکرد با خواندن نامه بر افروخته شد و گفت اگر آن جوان پسر من بود بايد جوانمردانه ميمرد نه اينکه خودش را تسليم دشمن کند و به پيام آوران نامه گفت به او بگويند حيف از نان من که بر تو است اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه کنم . در چند روز بعد مادر و زن و برادرش دستگير شدند و بابک به تنهايي مجبور به فرار به ارمنستان کرد . افشين که براي دستگيري بابک جايزه هاي زيادي گذاشته بود مردم را به به فروختن بابک تحريک کرد . و در نهايت يکي از کشاورزان که رخت و لباس برازنده و شمشير زرين او را ديد متوجه شد او شخص معمولي نيست و احتمالا بابک خرمدين است و در نتيجه او را به منزل دعوت کرد و بابک که خسته از راه و جنگ و زندگي دعوتش را پذيرفت .


و بعد سراغ کشيش شهر رفت و او را خبر داد و در نتيجه کشيش بعد از چند روز پذيرايي از بابک و جلب اعتماد وي محل او را به افشين اطلاع داد و در نتيجه بابک دستگير شد . سپس او را دست بسته به قرارگاه افشين بردند و در بين راه مردمجمع شده بودند و از دستگيري رهبر محبوبشان زنان شيون ميکردند و بر سر ميزدند . سپس خليفه جايزه بزرگي به افشين داد و دستور داد تا بابک را به سامرا منتقل کنند و او را در لباسي زنانه و حنا کرده همراه با نقش و نگار در شهر گرداندند تا درس عبرتي براي ديگران شود تا از وطن خودشان دفاع نکند و سپس مراسم اعدام او با هياهو و شلوغي زيادي آماده اجرا گشت . "ابن الجوزي" مينويسد معتصم در کنار بابک نشست و گفت تو که اينهمه استقامت و مبارزه کردي حالا مشخص خواهد شد که چقدر تحمل داري . بابک نيز گفت : خواهيم ديد .

 

  • صحنه ای از فیلم بابک ، ساخته آذربایجان و هنرنمائی راسیم بالایف

 

 

 

چون يک دست بابک را با شمشير زدند خون از بازوانش فوران کرد و او صورتش را از خون دستانش رنگين کرد . خليفه پرسد چرا چنين کردي ؟ بابک گفت : وقتي دستهايم را قطع کردي خون بدنم خارج ميشود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهي گفت که چهره من از ترس مرگ زرد شد و من مايل نيستم چهره زرد رنگ مرا دشمن ( اعراب ) ببيند. سپس پاهاي بابک قطع شد و شکمش را دريدند و در نهايت سر از بدنش جدا کردند و لاشه بابک را بر روي چوبه داري بلند در سامرا قرار دادند و سرش را خليفه براي عبدالله طاهر به خراسان فرستاد . اعدام بابک چنان مهم بود که محل دارش تا چند قرن به نام "خشبه بابک" ( چوبه دار بابک ) شهرت همگاني داشت . برادر بابک نيز مانند وي طبق گفته طبري تکه تکه شد و او هم مانند برادر بدون فرياد و شيوني از دنيا رفت . هم اکنون مراسم يادبود اين سردار در شهر کليبر در آذربايجان بر فراز کوهي که قلعه او هم آنجا قرار دارد همه ساله گرامي داشته ميشود .


بدين گونه بابک خرمدين بعد از 22 سال مبارزه پر افتخار براي کشورش که در تمام جنگها با اعراب پيروز بيرون مي آمد با توطئه يک ايراني فراري و مردم ناسپاس گرفتار شد و زندگي وطن پرستانه اش به پايان رسيد... روحش شاد باد ..

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 2:27 |+|

بدون شرح
TinyPic image
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 0:6 |+|

برگی از تاریخ
حضرت دانيال نبى
از انبیاى بزرگ الهى است. وى از نسل حضرت داوود وبعثت پيامبر اسلام را پيشگويى كرده است.
لفظ دانيال درزبان عبرى به معنى "خدا حاكم من است" مى باشد.
دانيال نبی همزمان با كوروش كبير وداريوش اول بوده است. این را به خاطر پیشینه ی اسمم و هر کی که اسمش دانیال است گفتم

كوروش كبير
آرامگاهى كه در دشت مرغاب (پارساگاد) مدت هاى مديدى به نام مقبره ما در سليمان شناخته شد. اكنون به عنوان آرامگاه كوروش كبير مورد قبول عامه مردم وبسيارى از كارشناسان است.
كتابى به نام كوروش كبير (ذوالقرنين) نوشته ابو الكلام آزاد موجود است كه در اين كتاب قراين بسيارى آورده شده كه قرآن كوروش را همان ذوالقرنين معرفى مى كند. نظرياتى كه در اين كتاب آورده شده نظر بسيارى از علماى اسلام نظير علامه طباطبايى را به خود معطوف كرده است.
آرامگاه كوروش كبير در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شيراز در منطقه اى بنام پاسارگاد قرار دارد.
از ديگر پيامبران دفن شده در ايران كه اطلاع دقيقى از آنها نيست عبارتند از:
حضرت قادر در دهكده بابا ولى- حضرت روبيل، نزديك رودخانه دزفول- حضرت يعقوب، در گرگان- حضرت ابراهيم خليل در سوسنگرد- حضرت ايوب در دهكده بن بن لكناى تنكابن- حضرت باحزقيل در دزفول- حضرت جرجيس در جنوب غربى شوشتر- حضرت يونس در موصل عراق- حضرت اشموئيل در ساوه- حضرت اسحاق واسماعيل در جاده دزفول به هفت تپه- حضرت صالح پيامبر در شوشتر- وحضرات سلام، سلوم، سهولى، القيا در قزوين
.
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 4:46 |+|

فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 4:27 |+|

کوروش کبیر
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 3:15 |+|

دکتر مصدق
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 3:12 |+|

اخرین سخنان داریوش بزرگ
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 3:10 |+|

فردوسی
نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 3:4 |+|

دل شکستن

دل شكستن يعني از خود باختگی در نهايت تنهايی

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 17:12 |+|

گل

آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است

نوشنه شده توسط دانیال تاریخ یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 13:1 |+|



نقاب مرگ نزنیم زندگی بیافرینیم
آرشیو:

هفته چهارم مرداد 1387

هفته اوّل بهمن 1386

هفته چهارم آبان 1386

هفته سوم مهر 1386

هفته دوم مهر 1386

هفته اوّل مهر 1386

هفته چهارم شهریور 1386

هفته سوم شهریور 1386

هفته دوم شهریور 1386

هفته اوّل شهریور 1386

هفته چهارم مرداد 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته اوّل مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم دی 1385

هفته اوّل دی 1385

هفته سوم آبان 1385

هفته دوم شهریور 1385

هفته چهارم مرداد 1385

هفته اوّل مرداد 1385

هفته سوم تیر 1385

هفته چهارم اسفند 1384

هفته چهارم آذر 1384

هفته اوّل آبان 1384


به تازگي:







آمار بازدیدکنندگان:





Powered by WebGozar

Subscribe to Levis_Iran
Powered by groups.yahoo.com
TinyPic image
بيا به آتشكده زرتشت

برای تبادل لینک کافیست من را لینک کنید و در این مطلب اسم وبلاگتان را کامنت بگذارید تا ظرف ۴۸ ساعت لینک شوید برای هرگونه تبادل لینک امادگی کامل داریم


در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد ، بگو براي ايرانيان تا يادمون بمونه چي بوديم

كورش بزرگ فرمود: فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك سپارند تا اجزاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد. (حال تو اي آريايي اين را براي همه بگو تا اين ايرانيان عرب زده ازهويت پدرشان باخبرشوند)

دوستان نمی دونم تا چه حد وبلاگ تاثیر گذار بوده خواهشا منو با نظراتون کمک کنید